سفینه

غدیرانه11 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 3 : عید غدیر)

  بخش سوم مجری در کنار برکه نشسته و دست و صورت خودش رو خنک می کنه که یکهو دوربین از دستش می افته توی برکه . ای وای دوربینم. حالا چطوری راهم رو پیدا کنم؟ با چی اون دور دورها رو ببینم؟دوربینش رو از آب در میاره، آخ آخ حسابی خیس شده اون رو خشک می کنه و به دور گردنش می ندازه و می گه برم که دیر می رسم. بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه.   شعر بخش سوم دویدم و دویدم به اون قصه رسیدم بالای یک بلندی دو تا آقا رو دیدم دو آقای مهربون که خیلی آشنا بودن برای من خداجون یکیش مثل خورشید انگا...
14 مرداد 1398

غدیرانه10 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 2 : عید غدیر)

بخش دوم مجری روی یک صندلی در صحنه نشسته در حالی که دوربین به دور گردنشه. بعد مجری صدای خود را عوض کرده و به جای دوربین می گوید(در حالی که دوربین رو حرکت می ده، مثلاً با دوربین چند بار به سر شونه اش می زنه، می ره روی سر مجری  : آهای آهای خاله جون؟ خوابی؟ چیکار می کنی؟ (مجری باید جوری بنشیند که بچه ها صورتش را واضح نبینند و همچنین بتواند دوربین را با دستی که رو به بچه ها نیست حرکت دهد.)   مجری هراسون از خواب می پره و می گه: هان؟ چی شده؟ کی بوده؟ من کی ام؟ اینجا کجاست؟ دوربین: آروم ببخشید آروم. مگه نگفتی باید بریم یه جایی؟ گفتی برکه؟نمی ریم؟ مجری: چرا خوب شد گفتی بریم و توی دو...
13 مرداد 1398

غدیرانه9 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 1 : عید غدیر)

  «بسمه تعالی» جشن دویدم و دویدم ، حاصل ساعت ها، فکر، مشورت و تأمل «بنیاد سفینه» است که تقدیم حضورتان می گردد: همانطور که مستحضرید، یکی از مهم ترین، مسائلی که در ضمن مسئله ی ولایت و ولایت پذیری همیشه مطرح می گردد، هم قدم و همراه شدن با ولی است، یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند،تا با ولایت حرکت کنند. و به زبان ساده تر این یعنی همان که ما یاد بگیریم در هیچ مسئله ای از ولی خود جلو نزنیم و عقب نمانیم. به عبارت دیگر، این همان مطلبی است که در متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است. متن صلوات شعبانیه از امام سجا...
13 مرداد 1398

کلاس شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد(ع))

    این جلسه،اول بچه ها روی لوله های دستمال کاغذی،یه آدمک نقاشی کشیدند!   بعد با آدمک های ساخته ی دست خود بچه ها،نمایش کوتاهی در مورد حدیث امام جواد(ع)، اجرا کردیم.   برای بچه ها،حدیث خوانده می شد،در حالی که بچه ها آدمک های خودشون رو ،روی طناب جلو و عقب می بردند و می خندیدند.   از این خانوم کوچولو وقتی می پرسی،می روی مسجد چی کار می کنی؟ جواب می ده:«بدو بدو،ادیث»   یعنی بدو بدو و بازی می کنیم و حدیث یاد می گیریم! گاهی با سرعت حرکت می کردند و گاهی به آرامی، مثل واگن های یک قطار!       ...
11 مرداد 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد