سفینه

مهمون کوچولوی خدا 30(داستانهاي كودكانه (1) از زندگي امام حسن مجتبي علیه السلام)

1398/2/24 13:49
نویسنده : یکی از ما
4,201 بازدید
اشتراک گذاری

 

حيوان گرسنه

امام حسن مجتبي(علیه السلام)در مكاني نشسته بود و غذا مي­خورد. در اين موقع،سگي جلو آمد و پيش روي حضرت ايستاد.در اين هنگام امام حسن(علیه السلام)يك لقمه غذا مي­ خورد و يك لقمه هم به سگ مي ­داد.يكي از دوستان حضرت گفت:اجازه بدهيد اين سگ را از اينجا دور كنم.امام(علیه السلام)به او فرمود:نه!هرگز اين كار را نكن!چون دوست ندارم درحالي كه غذا مي­خورم جانداري به من نگاه كند و چيزي به او ندهم.بگذار باشد،وقتي كه سير شد خودش مي­ رود.

منبع:مجموعه داستان دوستان(مهدي وحيدي صدر)
 
 
 

اول همسايه

يكي از شب­هاي جمعه امام حسن (علیه السلام) بيدار شد و مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ديد كه در حال نماز است و براي همه همسايه­ ها با ذكر نام دعا مي­ كند. امام حسن(علیه السلام) از مادرش پرسيد:مادر جان چرا براي خود دعا نمي­ كنيد؟ حضرت زهرا(سلام الله علیه) فرمودند: اول همسايه بعد اهل خانه.

منبع:داستانهاي بهشتي(دكتر اعظم فعال)
تهیه و تنظیم : ساجده طالبی
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (1)
دوربين مدار بسته
30 خرداد 95 2:51
عالي بود.
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد