سفینه

یا جواد الائمه مولا3(گزارش جشن هدیه ی بهاری(2)(میلاد امام جواد(ع))

1397/12/23 5:00
نویسنده : یکی از ما
3,316 بازدید
اشتراک گذاری

 

بخش دوم:

 

(به بخش اول (میلاد امام محمد باقر(ع))حتما مراجعه شود.)

عنکبوت در وسط صحنه نشسته و ادای ای کیو سان رو در میاره، مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه.بلند می شه و به سراغ کتاب هاش می ره و یه سری کتاب هاش رو ورق می زنه. با خودش میگه: خاله هدهد جونم هم گفته که تنهایی نریم اینترنت جستجو، با یه بزرگترمون بریم(عنکبوت در حال قدم زدن و فکر کردن در صحنه است و با خودش زمزمه می کنه:) ای بابا، ای بابا حالا چیکار کنم؟؟  و مجری نیز در مسیر برعکس عنکبوت قدم می زنه، در یکی از این رفت و برگشت ها عنکبوت به مجری برخورد می کنه و به زمین می افته.در حالی که برای بلند شدن از زمین تلاش می کنه و لباس هاش رو می تکونه    می گه: من شما رو ندیدم ببخشید شما کجا بودید که من ندیدمتون؟

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: هیچی، به یه مشکل برخوردم که دارم سعی می کنم حلش کنم. البته راستی یکی از  مشکلاتم حل شد یه شعر قشنگ واسه خاله هدهدم پیدا کردم بخونم واستون؟

مجری: بله بخون منم گوش بدم.

عنکبوت شروع به خوندن شعر زیر می کنه:

تو دفتر نقاشیم

عکس یه گل کشیدم

گلی از اون قشنگ تر

دور و برم ندیدم

روی گل قشنگم

اسم تو را گذاشتم

اسمی از اون قشنگ تر

واسش سراغ نداشتم

اسم تو را معلم

تو را که مهربانی

در باغ علم و ایمان

همیشه باغبانی

عنکبوت: قشنگ بود؟

مجری: بله خیلی خوب بود.آفرین، عالی بود.حالا می خوای به من بگی مشکل جدیدت چیه ، شاید من بتونم کمک کنم.

عنکبوت: بله راست می گین،چه فکر خوبی،چرا به ذهن خودم نرسید؟ حتماً شما می تونید کمکم کنید.ممنونم شما چقدر مهربونید. شما هم معلمید؟

مجری: ای یه جورایی بله. حالا بگو ببینم چی شده؟

عنکبوت: می شه من به شما بگم، معلم دانا؟

 مجری: واسه چی به من بگی معلم دانا؟

عنکبوت:آخه می خوام برمممممم، حالا بذارین سؤالم رو بپرسم.

مجری: خب بپرس.

عنکبوت: خاله هدهد جونم خیلی وقت پیش ها گفته بود که بریم یه ذره تحقیق کنیم، توی کتاب ها بگردیم،از بزرگترامون بپرسیم که البته بپرسیم چون ما که خوندن بلد نیستیم، منم الان داشتم عکس ای کتاب ها رو نگاه می کردم.

 

مجری: خب داشتی می گفتی، چی بپرسین؟

عنکبوت: آهان داشت یادم می رفت چی بپرسیم؟؟ سؤال بسیار به جایی بود. بپرسیم کهههههه یه سری اطلاعات در مورد امام محمد تقی (علیه السلام) یا همون امام جواد (علیه السلام) بهمون بدن. مثلاً مثل اینکه امام جواد علیه السلام، امام چندممون هستن؟ نام پدرشون چیه؟ و همین یه سری اطلاعات این جوری دیگه. حالا شما می تونی به من کمک کنی بعدش من برم به خاله هدهد جونم بگم و اگه اون ازمن پرسید که ازکی پرسیدی بعد من بگم که ازیه معلم بزرگواربسیاردانا پرسیدم می شه یعنی؟

مجری: حالا نمی خواد بری بگی که از یه معلم خیلی بزرگوار پرسیدی، من جواب سؤال ها رو به شما می دم، شما بگو از یکی از بزرگترهات پرسیدی.

عنکبوت: حالا یعنی می خوام که خاله هدهدجونم خیلی خوشحال بشه و تشویقم کنه و بگه که آفرین چقدر رفتی تلاش کردی.

مجری: ببینم اصلاً مال این نیست که خاله هدهد جونتنون خیلییییی وقت پیش بهتون گفته بوده و شما تازه یادتون افتاده.

عنکبوت: بله خب، خودمم می دونم که اشتباه کردم که تکلیفم رو سر وقت انجام ندادم و بازیگوشی کردم اما بالأخره باید یه سری اطلاعات مهم در مورد امام جواد علیه السلام به دست بیارم که اشتباهم رو جبران کنه دیگه. آخه آبروی من در خطره، این موقعیت بحرانیه که من دست یاریم رو به سوی شما دراز می کنم، دست رد به سینه ی من نزنین، به من کمک کنین، روی من رو زمین نندازین، آخه نمی خوام خاله هدهدم ناراحت شه.

مجری: باشه الان می گم شما هم خوب گوش کن که یاد بگیری.

عنکبوت:بله بله چشم شمابفرمایید منم بادقت گوش می کنم که یادبگیرم.(روبه بچه هامیکنه ومیگه که شماهم خوب گوش کنید)

مجری: امام جواد علیه السلام، امام نهم ما هستن، اسمشون محمّد و از القاب معروف ایشون تقی و جواد هستند که ما به ایشون می گیم امام محمد تقی (علیه السلام)، یا امام جواد (علیه السلام). پدر شون امام رضا علیه السلام ، امام هشتم ما شیعیان هستند.

عنکبوت: آهان امام رضای مشهد خودمون رو می گین.

مجری: بله درست می گی، داشتم می گفتم، نام  مادر گرامي ایشون سبيکه يا خيزران است. امام جواد علیه السلام در کودکی و در سن هشت سالگی به امامت رسیدند و با اینکه هنوز کودک بودند و سنشون خیلی کم بود، اما بسیار عالم و دانا بودند و شیوه ی امامت رو به خوبی از پدر بزرگوارشون امام رضا علیه السلام یاد گرفته بودند.

عنکبوت: از مجری تشکر می کنه و  راه می افته و در حال دور شدن از مجری اطلاعات رو با خودش تکرار می کنه.

مجری: عنکبوت جون؟ داری چیکار می کنی؟ کجا می ری؟

عنکبوت: دارم با خودم تکرار می کنم که وقتی رفتم پیش خاله هدهد جونم یادم بمونه.

مجری: آهان خوبه تکرار کن که یادت نره، آفرین، اما می شه قبل از رفتن بیای با بچه ها یه بازی کنیم.

عنکبوت: بازی؟ بله چشم، چون شما به من کمک کردین منم میام و به شما کمک می کنم تا با بچه ها بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش دوم) «بچرخ و بشین و بلند شو   زود جایی که گفتم برو»

توضیح بازی: 10 پسر انتخاب می شوند و به بالای سن می آیند. 14 عدد ستاره داریم که روی هرکدومش اسم یکی از معصومین نوشته شده است. از بین اون ها ما  6 ستاره که عبارتند از ستاره ی مربوط به امام محمد باقر علیه السلام و پدر بزرگوارشون امام سجاد علیه السلام و همچنین امام جواد علیه السلام و پدر بزرگوارشون امام رضا علیه السلام و دو امام دیگر را انتخاب کرده و هر کدام را به سینه ی یکی از کودکان متصل می کنیم. هدف ما در این بازی شناساندن پدر هر یک از امامان محمد باقر علیه السلام و جواد علیه السلام که تولدشان در ماه رجب است به کودکان می باشد. بعد از وصل کردن ستاره ها به سینه ی کودکان مجری و عنکبوت یکی یکی ستاره هایی را که به آن ها داده اند معرفی می کنند و اعلام می کنند کدام یک پدر کدام امام است. سپس ستاره ها را بر می گردانند که نام هایی که روی آن ها نوشته شده مشخص نباشد و کودکان را باهم جابجا می کنند.

در این بخش قانونی وجود دارد که هر وقت یکی از آن ها توسط مجری انتخاب شد باید به دور خود بچرخد، بنشیند، بلند شود و سپس به سمت عنکبوت بدود و چند دور به دور عنکبوت بچرخد تا عنکبوت اورا بگیرد و سرجای خودش قرار دهد که این قانون توسط مجری و عنکبوت برای بچه ها توضیح داده می شود. بعد از اینکه 6 کودکی که ستاره به گردن دارند در جای خود قرار گرفتند آن 4 کودک دیگر بایستی به خوبی دقت کنن که هر کودکی ستاره ی کدام معصوم را به سینه دارد و کجا می ایستد. سپس از این 4 کودک هر دونفری را با هم هم گروه کرده و از آن دو پرسیده می شود که ستاره ی امام         محمد باقر علیه السلام به سینه ی کیست؟ آن ها می توانند با هم مشورت کنند و پاسخ دهند عنکبوت نیز در این مشورت دهی به آن ها کمک خواهد کرد. بعد از همون دونفر می پرسیم که نام پدر امام محمد باقر علیه السلام چه بود و ستاره ی امام سجاد علیه السلام به سینه ی کدام کودک است؟

سپس از دو کودک دیگر هم همین فرآیند را در مورد امام جواد علیه السلام تکرار می کنیم و بازی تمام می شود.

هدف بازی: این بازی از نوع بازی های دانشی_تحرکی می باشد که درآن اطلاعاتی در مورد معصومین به کودکان داده         می شود.نیاز به تمرکز، تحرک، هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

میان برنامه (بخش دوم)

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

روز ده ماه رجب         یه غنچه دنیا رو دید

باباش گل بوسه رو        از روی صورتش چید

این نهمین غنچه و       فرزند خوب رضا(علیه السلام)

مادر او خیزران            با شادی گفت :خدایا

شکرت که فرزند من     سالم اومد به دنیا

امام رضا (علیه السلام) بلند گفت      نامش محمد تقی ست

همه اینو بدونید          که او امام بعدی ست

ایده پردازان و اجرا: ساجده طالبی، مرثا نورانی.

تهیه  و تنظیم: مرثا نورانی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد