سفینه

گزارش کلاس بازی زندگی 4 (به اشتراک گذاشتن وسیله ها با دوستانشون )

1397/9/15 16:56
نویسنده : یکی از ما
25 بازدید
اشتراک گذاری

«بسم الله الرحمن الرحیم»

تشویقجلسه چهارم، کاردستی بچه ها اریگامی گل لاله بود. بچه ها هر جلسه نسبت به جلسه ی قبل مهارت بیشتری در انجام کار پیدا می کنند؛ خیلی هم این کار رو دوست دارند تا جایی که گاهی توی تا زدن کاغذ، سعی دارند از من جلو بزنند. بچه ها گل لاله رو توی دو سایز درست کردند یکی کوچک و یکی بزرگ. من هم به هر کدومشون یه دونه کاغذ A4  یک رو سفید دادم که بعد از رنگ کردن گل ها اون ها رو روی کاغذ بچسبونیم تا یه کلاژ قشنگ بسازند و در آخر هم به بچه ها پیشنهاد کردم که هر کس دوست داشته باشه می تونه اون رو به مادرش هدیه بده که همگی اون ها به شدت از این پیشنهاد من به شدت استقبال کردند.

چشمکمامان های خوب مثل جلسه ی گذشته الگو و مراحل ساخت گل لاله رو واستون می گذارم.

تشویقپیام تربیتی این جلسه هم به اشتراک گذاشتن وسیله ها با دوستانشون بود که یه داستان تعریف کردیم درمورد اینکه چطور به کودک این مطلب رو  یاد بدهیم؛

متفکرچه طور اسباب بازی هایش را به اشتراک بگذارد.

چشمکشاید بزرگ ترین مشکل والدین با بچه های شان در روزهای تعطیل مهمان ها و البته اشتراک گذاری اسباب بازی ها بین بچه ها باشد. از این فرصت استفاده کنید و این داستان را برای کوچولوی تان بخوانید.

چشمککتاب « لاکی نوبتی بازی می کند » از سری کتاب های سفید:

یک روز صبح لاکی از خواب بیدار شد و از اتاقش بیرون دوید و از پله ها پایین آمد و به آشپزخانه رفت. مامان و مامان بزرگ داشتند صبحانه می خوردند. مامان لاکی گفت : « چه خبره ؟ خیلی سر حالی. » لاکی پرسید : « یعنی نمی دونین امروز چه روزیه ؟ » بابا چشمکی به مادر زد و گفت : « بذار فکر کنم. یه روز خاص ، روز پدر ؟ ! » مامان پرسید : « روز مادر ؟ ! » لاکی گفت : « نه ، نه ، تولد منه ! یادتون رفته ؟ ! » مامان دستی به سر لاکی کشید و گفت : « چطور ممکنه ما فراموش کنیم ؟ تو لاکی یکی یکدونه مایی امروز عصر می خواهیم برایت جشن بگیریم. » لاکی پرسید : خب من سه تا دوست دارم کدوم رو دعوت کنم ؟ » بابا گفت : « می تونی هر سه تا دوستت رو دعوت کنی. » بابا گفت: « حالا ما باید بریم سر کار ولی اول توی کمد رو نگاه کن. اون جا یه چیز خیلی خوب پیدا می کنی که مال توئه. » لاکی در کمد جعبه بزرگی را دید که کادو شده بود. آن را بیرون آورد و دید که یک چهارچرخه قرمز براق است. لاکی خیلی خوشحال شد و مامان و مامان بزرگ و بابا را بغل کرد ولی دوباره ایستاد و سرش را پایین انداخت. مامان پرسید : « باز چی شده ؟ » لاکی گفت : « دلم می خواهد امروز با چهارچرخه ام بازی کنم اما من سه تا دوست دارم. حالا چه کار کنم ؟ » پدر و مادرش گفتند حتما یه راهی پیدا می کنی و رفتند سر کار. لاکی به مامان بزرگ کمک کرد تا اتاق را تزیین کنند. آن روز عصر خاری ، هاپو و گوگولی آمدند تا همراه لاکی تولدش را جشن بگیرند. هر کدام از آن ها هدیه ای کوچک آورده بود. مامان بزرگ به آن ها کمک کرد تا صندلی بازی کنند یا با چشم بسته همدیگر را پیدا کنند. بعد لاکی کادوهایش را باز کرد و همه نشستند تا کیک بخورند. گوگولی پرسید : « برای تولدت کادو گرفتی ؟ » لاکی گفت : « مامان و بابام یه چهارچرخه قرمز برام خریدن. » گوگولی پرسید : « می شه چهارچرخه ات رو ببینم ؟ » لاکی چهارچرخه را آورد و نشان داد و گفت : « کاشکی هر کدوم مون یکی داشتیم. » گوگولی گفت : « خب ، نوبتی سوار می شیم. » خاری گفت: « مثل بازیای دیگه نوبت می ذاریم. » لاکی گفت : « فکر خوبیه، شما سوار شین من و خاری شما رو هل می دیم. » آن روز بعد از ظهر چهار دوست بقیه وقت شان را نوبتی سوار چهارچرخه شدند و به همه آن ها خیلی خوش گذشت.

آن شب وقتی مامان لاکی او را به تخت برد گفت : « به لاکی خسته من خوش گذشت ؟ » لاکی گفت : « بهترین جشن تولدم بود. بازی کردن با دوستام خیلی خوب بود. » مامان پرسید : « با چهارچرخه چی کار کردید ؟ » لاکی جواب داد : « نوبتی سوار شدیم. » مامان پرسید : « خب ، چه احساسی داشتی ؟ » لاکی گفت : « از این که نوبتی سوار چهارچرخه شدیم خیلی خوشحالم. خیلی خوش گذشت. » بعد لاکی چشم هایش را بست و خوابش برد.

 

از کودک بپرسید :

 

- لاکی چرا خوشحال بود که با دوستاش بازی می کرد ؟

- اگر لاکی چهارچرخه اش را به دوستانش نمی داد ، چه اتفاقی می افتاد ؟

- تو اگر جای لاکی بودی چه می کردی ؟

 

آرامبه کودک بگویید :

تو صاحب این اسباب بازی ها هستی و اشتراک گذاشتن آن ها تحت کنترل توست و کار خوبی است که وسایلت را به دیگران بدهی. بگویید بهترین راه لذت بردن از چیزهایی که دور و برمان است این است که آن ها را با دیگران شریک شویم؛ این جوری هم خودمان لذت بیشتری می بریم و هم بقیه را شاد می کنیم.

تشویقاین جلسه تولد یکی از بچه ها بود که مادرش زحمت کشیده بود و خودش واسه بچه ها کیک درست کرده بود و با شیر آورده بود ما هم یه زنگ تفریح وسط کلاس گذاشتیم و یه تولد کوچولو گرفتیم.

منبع داستان : وب سایت لحظه نما ، سیزده قصه آموزنده برای کودکتان

منبع اریگامی: سایت نازک

تهیه و تنظیم و مربی: ساجده طالبی

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد