سفینه

یا علی مولا12 (گزارش جشن خوشبخت ترین دیوار(1)

1397/12/26 4:15
نویسنده : یکی از ما
846 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول

یک خانه ی کعبه ی کوچک را به صورت نمایشی و به نماد کعبه در معرض دید کودکان قرار می دهیم. فردی که قرار است به جای خانه کعبه صحبت کند در حال خواندن شعر زیر می باشد.

مجری وارد صحنه می شود و همراه با شعری که خوانده می شود دست می زند و بچه ها را تشویق می کند که آن ها نیز دست بزنند و در همون حال به دنبال صدا می‌گردد و با ایما و اشاره به بچه ها می فهماند که این   صدا از کجاست و این عبارت را آرام می گوید.

تو جان جانی؛ علی، چه مهربانی؛ علی، تو جانشین خورشید در آسمانی؛ علی.

تو اولینی؛ علی، تو بهترینی؛ علی، همیشه می درخشی، مثل نگینی؛ علی(2).

تو پاک و با صفایی، تو هدیه ی خدایی، تو را صدا می کنیم که آشنای مایی.

تو سروری، تو رهبری، از همه عالم سری، فقط تویی فقط تو، که جان پیغمبری.

علی علی جان ماست. قله ایمان ماست، ما همه خاکییم او مژده باران ماست(2).

کعبه پس از اتمام شعر می‌گوید:  عجب روزی بود یادش بخیر.

شعر که تمام می شود مجری آرام آرام به کعبه نزدیک می شود و سپس روبه بچه ها کرده و می گوید فکر می کنم صدا از اینجا بود؛ رو به کعبه می گوید شما داری صحبت می کنی؟

کعبه: بله که من بودم، معلومه که خودم بودم.مگه به جز من وشما کس دیگه ای هم اینجا هست؟

مجری: به اطراف خود نگاه می کنه و می گه ظاهراً که نه. گفتین عجب روزی بود یادش بخیر؟ می شه بپرسم منظورتون کدوم روزه؟

کعبه: بله که می شه چرا نمی شه؟ منظورم روز 13 رجبه، همون روزی که به دستور خدا یکی از دیوارهای من شکافته شد. چه روز خوبی بود. هر وقت به 13 رجب نزدیک می شیم من دوباره خوشحال و سر حال می شم.

مجری: خب حالا واسه چی شعر به این قشنگی رو می خوندی؟

کعبه: ای بابا خب عیده دیگه تولد مولا علی«علیه السلام».

مجری روبه بچه ها: اِ راست می گه عیده.

پنجره رو وا کنید خورشید رو پیدا کنید،اب بپاشید تو ایوون گل بکارید تو گلدون عیداومده بچه ها باشه مبارکه شما .

ای وای من اصلاً یادم رفته بود به بچه ها سلام کنم؛ بچه ها سلام. حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک. خوش اومدین. خوش اومدین. همه دور هم جمع شدیم که تولد مولای مهربون، بهترین بابای دنیا امام علی «علیه السلام» رو جشن بگیریم. می خوایم کلی شعر بخونیم و بازی کنیم. راستی بچه ها قصه دوست دارین؟ من می خوام از کعبه خواهش کنم واسمون قصه بگه.

مجری روبه کعبه: چقدر خوبه که شما اینجایین می شه واسمون قصه روز تولد مولامون امام علی «علیه السلام» رو بگین؟

کعبه: بله که می گم، چرا نمی گم؟

اون روز مثل همیشه داشتم به آدم هایی که واسه عبادت می اومدن نگاه می کردم که یکهو یه خانومی رو دیدم.

اون به من نزدیک شد و شروع به حرف زدن و راز و نیاز با خدا کرد. داشت به خدا می گفت: خدایا کمکم کن که بتونم بچه ام رو سالم به دنیا بیارم.

که همان لحظه به دستور خدا دیوار پشتی شکافت و فاطمه بنت اسد یعنی همان مادر امام علی «علیه السلام» وارد خانه کعبه شد مردمی که اونجا نشسته بودند از دیدن این صحنه تعجب کردند و کلید قفل کعبه را آوردند تا در خانه کعبه را باز کنند و ببینند چه اتفاقی افتاده اما هر چه تلاش کردند در خانه کعبه باز نشد.

مجری (با هیجان): وای چقدر جالب، قصه هیجانی شد. چقدر دلم می خواد زودتر ادامه ی قصه رو بشنوم. ولی کعبه جونی تا شما یه کم استراحت کنید، من بچه ها با هم یه بازی کنیم و برگردیم موافقی؟

کعبه: بله که موافقم چرا موافق نباشم؟

بازی و مسابقه بخش اول (درست کردن پازل توسط بچه ها و ماماناشون)

 

پازل مولود کعبه:

توضیح بازی: یه پازل از شکل کعبه و یک گل آماده کردیم که اون رو به بچه ها می دهیم تا اون رو بسازن. البته توی این بازی می تونن از ماماناشون هم کمک بگیرن.

مجری و همکارش در این قسمت شعر زیر را زمزمه می کنند.

یار امام علی «علیه السلام » باش   زرنگ و پر تلاش باش    امام علی «علیه السلام» پیروزه      قهرمان هر روزه

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (0)

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد