سفینه

مسافر قطارکوچولو(20)(جشن کبوتر کوچولوی حرم)

1398/4/19 7:27
نویسنده : یکی از ما
1,390 بازدید
اشتراک گذاری

 

:مجری با نام خدا ،جشن را آغاز می کندآرام


به نام خوب خدا
خدای آسمان ها
خدای دشت و صحرا
خدای کل دنیا
چشمکو سپس ادامه می دهد:
وقتی می گویم سلام
گل میریزه از لبام
میاره شادی هارو
گلی به نام سلام
بچه های گلم سلام, عزیزای دلم سلامچشمک
 
 

حالتون خوبه بچه ها؟ بچه ها:بللللله


مجری: نه بچه ها جونم بهتر از اینم میشه جواب داد, وقتی من میگم حالتون خوبه, شما بگید خداروشکرتشویق
خب سرحال و قبراق هستید؟ خوشحال و خندون هستید؟
چشمکخسته که نیستید؟ کی خستس؟ شیطون, اگه گفتید چرا شیطون خستس بچه ها؟ آفرین, چون شما بچه های خوب به حرفش گوش نمیدید, هی شیطون میگه کار بد بکنید, ولی شما فقط به حرف خدا جون گوش میدید و کار بد نمی کنید, اونم از دست شما خستس, پس حالا با هم شعرشو بخونیم؟ پس بچه ها شما هم جواب بدید:

 

قورباغه میگه قور قور
کی خستس شیطون
شیطون بدجنس بلا
اون کیه دشمن خدا
شیطون میگه صلوات نفرست
(شما بگید) بفرست بفرست بفرست بفرست
پس یه صلوات بلند بفرستید تا جشنمون رو شروع کنیم.


فرشتهخب بچه ها اگر گفتید امروز برای چی دور هم جمع شدیم؟ آفرین, جشنه, چه جشنی؟ جشن تولد, تولد کی؟ تولد امام رضا(ع), امام رضا (ع) امام چندم ماست؟ آفرین امام هشتم ما شیعیان, ما هم امروز کلی شعر و قصه و بازی و نمایش و کاردستی داریم تا با هم یه جشن خوب برای امام رضا جونمون بگیریم, همه آماده اید پس شروع کنیم یه شعر خوشگل با هم بخونیم:
 

از راه دور با شادی
با اون دلای کوچک
همه میگیم رضا جان
تولدت مبارک


تشویقو بعد از اون مولودی خوانی به مناسبت میلاد امام رضا (ع) انجام میگیرد و بچه ها دست می زنند.

چشمکننه نقلی وارد می شود و به بچه ها سلام میدهد و احوالپرسی می کند.

.مجری: خوش اومدی ننه, خیلی کار خوبی کردی خودتو به جشن ما رسوندی ننه

ننه نقلی: آره ننه جون من میدونستم شیعه کوچولو یه جشن تولد برای امام رضا جونم گرفته, دیگه بدو بدو خودمو رسوندم به جشن, آخه ننه من تازه الان از سفر مشهد رسیدم

مجری: آخی ننه زیارت قبول, بچه ها شما هم به ننه زیارت قبول بگید, ممنون ننه, با اینکه از سفر اومدید و لابد خسته بودید به جشن ما تشریف آوردید.


ننه:ننه خب خسته که شدم, بالاخره بی خوابی و قطار و ... ولی نه ننه, انقددددر سفر زیارت دلنشینیه, انقد مشهد امام رضامو دوست دارما, که اصلا خستگی به چشمم نمیاد ننه, اصلا احساس خستگی  نمی کنم.

آراممجری: آره ننه, واقعا هم همینه, زیارت, اونم زیارت آقا علی موسی الرضا خیلی خیلی دلچسب و دوست داشتنیه, مگه نه بچه ها؟
ننه نقلی, چون تولد بوده شما رفتی مشهد؟


چشمکننه نقلی: آره ننه جون , من هر سال موقع تولد امام رضا که میشه میرم مشهد زیارت, خیلی خوبه ننه, یادمه بچه هم که بودم قد این بچه های گلم که بودم با آقام خدا بیامرز می رفتم زیارت, ننه ،کوچولو بودم دستم نمی رسید که , آقام منو میگذاشت قلندوشش ومن از اون بالا ضریحو بوس می کردم و هررررر چی تو دلم بود به امام رضا جونم می گفتم ننه.
مجری:ننه منم یادمه بچه که بودم وقتی می رفتیم مشهد, دست مامان جونمو می گرفتم و می رفتیم زیارت و نماز, ولی ننه!!!!!
ننه: چیه ننه؟


مجری:بعضی وقتا دم ضریح خیییییلی شلوغ بود ننه!!!!
ننه:آره ننه, حرم آقام علی موسی الرضا همیشه شلوغه ننه


مجری: نه ننه, بعضی وقتا انقد شلوغ بود که اصلا نمی شد بریم جلو و دم ضریح, مامانمم میگفت حالا که جلو شلوغه, بیا از همین عقب وایسیم و به امام رضا سلام بدیم, که مردم اذیت نشن, امام رضا جون از همین جا هم صدای مارو میشنوه و دعاهامونو گوش میده.
آرامننه: آفرین ننه, آفرین که مردمو اذیت نمی کردید, خود امام رضا هم فرمودند ما کسی رو بیشتر از همه دوست داریم که با مردم خوش اخلاقتر و با خانوادش مهربونتر باشه ننه.
مجری: بچه ها شما زیارت رفتید چی یادتونه... و کمی بچه ها خاطرات خودشون رو از مشهد و زیارت می گویند.
مجری: ننه, حرف مشهد و امام رضا (ع) شد, من یاد یه بازی افتادم, یه بازی امام رضایی
ننه: چی ننه, بازی امام رضایی چیه دیگه؟
مجری: بازی دیگه, لی لی حوضک امام رضایی
ننه: وا, ننه مگه شما هم لی لی حوضک بازی می کنید؟ اینا که بازیا بچگی های ماست!!!


مجری:بله ننه, ما هم لی لی حوضک بازی می کنیم ما کلی بازی نشستنکی بلدیم
ننه: خب بازی کن که منم یاد بگیرم برم با نوه ام بازی کنم.
مجری: پس بچه ها همه یه دست بالا وقت لی لی حوضک امام رضاییه.

"بازی لی لی حوضک امام رضایی"

لی لی لی لی حوضک
تولد امام رضا جونم مبارک
چند نفر بودند می خواستند برن زیارت
اولی گفت زینگ زینگ
یالا سریع بیدار شید
دومی گفت هوهو چی چی 
همگی سوار قطار شید
سومی گفت شکر خدا
داریم میریم زیارت امام رضا(ع)
چهارمی گفت نبات و زرشک و زعفرون
دعا برای بچه ها
انگشت شست      دلش شکست
چون که بلیط ندارم
به این سفر نمی رم
کاشکی کبوتر بودم
پر و پر و پر می زدم
به دور گنبد طلا
چرخ و چرخ و چرخ می زدم
زیارت امام رضا 
چه با صفاست آی بچه ها

.بعد ننه نقلی به همراه بچه ها یکبار دیگه بازی رو تکرار می

 

کنه
مجری: بچه ها حرف مشهد و زیارت امام رضا (ع) شد, منم مثل انگشت شست دلم هوای زیارت کرد, شما چطور

دوست دارید شما شما هم کبوتر بشید و با هم بریم زیارت, پس بیاید با هم کاردستی کبوتر رو درست کنیم تا دلامونو روونه مشهد کنیم.


چشمکننه نقلی هم به بهانه آوردن سوغاتی بچه ها, جشن رو ترک می کنه.

 

فرشتهبچه ها مشغول ساخت کبوتراشون میشن و وقتی آماده شد, پشت سر مجری بغ بغ بغو کنان کبوترا رو تکون میدن و شروع به پرواز دور حسینیه می کنند.


مجری هم این شعر رو می خونه و اونها جواب میدهند:
کبوترای حرمیم   بغ بغ بغو
زائرای امام رضا    بغ بغ بغو

فرشتهبعد از چند دور خوندن و تند تر خوندن, همه روبروی عکس گنبد طلا می ایستند و دسته جمعی سلام می دهند.
امام مهربون سلام علیک
عزیز بچه ها سلام علیک
زیارت اومدم ای رضا رضا
دعایم کن آقا سلام علیک

فرشتهبعد مجری می گوید همه چشماتونو ببندید و هر دعا و آرزویی دارید بکنید, امام رضا جون دعاهای شمارو میشنوه, بعد از دعا مجری می گوید خب حالا چشماتونو باز کنید, زیارت تموم شد, به همین راحتی, دیدید بچه ها, برای زیارت کردن امامامون, حتما که نباید راه دور بریم, سوار قطار شیم تلق و تولوق تلق و تولوق بریم مشهد, ما حتی از توی خونه هامون می تونیم به امامامون سلام بدیم, فقط کافیه فکر کنیم که پیش اونهاییم.حالا هم که خداجون مهربون به ما توفیق داد که امام رضامونو زیارت کنیم  باید اونو شکر کنیم. همه بچه هادستاشونو بالا می آورند و می خوانند:
حالا همه دستا بالا
میگیم که ممنونیم خدا
مارو بردی زیارت آقا علی موسی الرضا


خندونکبعد از نشستن و نظم گرفتن بچه ها, مجری از چند تا از بچه ها می خواهد که دعا های خودشون رو بگن, البته بعضیا خیلی دعا های بامزه ای می کردند, مثل اینکه خدا بهم یه دم بده, یا زودی بچه دار شم, ولی خب دعاهای جمعی خوب, مثل شفای مریضا, سیر شدن گرسنه ها یا ظهور امام زمان (عج), هم در این بین مطرح شد.

فرشتهبعد از اون نوبت به قصه گویی رسید, قصه امام رضا و گنجشک, که بچه ها در حین قصه گویی منفعل نبودند و حرکات و صداها رو با مجری تکرار می کردند.

محبتبعد بچه ها مشغول بازی شدند, اونها باید با توپ های رنگیشون دیوار سطلی رو خراب می کردند. و بعد هم با فشار دست و همکاری بادکنکای حاوی شکلات رو می ترکوندند.


چشمکدر آخر هم ننه نقلی با سبد سوغاتیاش وارد شد و همین طور که سوغاتیا داشت پخش می شد برای بچه ها این سلام رو زمزمه می کرد:
سلام ما بر شما
آقا علی موسی الرضا
ای امام مهربون
دعا بکن برا ما
چشمکو ادامه داد بچه ها شما هم هر وقت این سوغاتیارو دیدید و یاد امام رضا و مشهد افتادید این شعر سلام رو بخونید و یه سلامی به امام رضا (ع) بدهید.
چشمکبچه ها پذیرایی شدند و موقع خدا حافظی مجری اینگونه برنامه را به پایان رساند:
حالا که همه جمع شدیم
پروانه و شمع شدیم
دستامونو بالا کنیم
رو به سوی خدا کنیم
بگیم خدای مهربون
مهدی مارو برسون

کاری از گروه کودکانه شیعه کوچولو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (0)

از سراسر وب

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد