سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

کوچولو بیا یار آقا باشیم36( جشن قهرمانان کوچک)

1396/2/25 1:11
نویسنده : یکی از ما
1,364 بازدید
اشتراک گذاری

 

چشمکمجری با بچه ها سلام و احوالپرسی میکند و بعد از ان میلاد امام دوازدهم حضرت مهدی (عج) را به انها تبریک می گوید, گلدونه گوشه صحنه نشسته و چیزی نمی گوید.
مجری:گلدونه تو نمی خواهی چیزی به بچه ها بگی؟
گلدونه: مثلا چه چیزی؟
مجری:سلام , احوال پرسی, عیدو تبریک بگی, بچه ها منتظرن
گلدونه: نه
مجری: یعنی چی نه؟ چرا نه؟


چشمکگلدونه:نمی خواهم دیگه, خودتون بگید, خودتون با بچه ها حرف بزنید.
مجری: بچه ها انگار گلدونه ناراحته, یعنی از چی ناراحت شده, چرا نمی خواهد حرف بزنه, گلدونه به خاله بگو اخه چی شده که انقد دلخوری؟
گلدونه:اخه خاله, منم دلم می خواهد بیام مثل شما برنامه اجرا کنم, با بچه ها حرف بزنم ولی شما همش خودت اجرا می کنی, چون من کوچولو ام.
مجری:اهان, پس دلت می خواهد مجری بشی اره؟
گلدونه:اره خب, منم دلم می خواهد مثل شما مجری بشم.
مجری: خیلیم خوبه, آفرین, اصلا می خواهی برنامه امروز رو تو اجرا کنی, بچه ها مثلا امروز گلدونه مجریه, منم گلدونه ام, خوبه بچه ها؟؟؟!!
گلدونه: من؟! من اجرا کنم خاله؟! آخه من خجالت می کشم خاله! (و دایم پشت مجری قایم می شود و مجری هی دنبالش می گردد).


لبخندمجری: خجالت نداره که تو شروع کن منم کمکت می کنم.
گلدونه: یک...دو...سه...صدا میاد, خب ....اهاااان....چی بگم...
مجری: ای بابا گلدونه, شروع کن دیگه, امروز روز تولد حضرت مهدی هست و تو قراره از ایشون برای بچه ها بگی, بگو اگر خوب اجرا کنی یه جایزه خوشگل پیش من داری
گلدونه: آخجون جایزه, پس باشه شروع می کنم, بچه ها ی کوچولو موچولو سلاااام, حالتون خوبه, خوش اومدید, امروز تولد مهدی (عج) هست, عیدتون مبارک... دیگه چی بگم...اهان خاله مثل شما اون شعر باد کنک آی بادکنک رو بخونم؟
مجری: بخون خاله, منم جواب میدم, بچه ها شما هم قول بدید جواب بدید تا گلدونه خوشحال بشه
گلدونه شروع به دست زدن می کند و می خواند: بادکنک آی بادکنک, تولد آی تولد
بچه ها: تولد کی هستش, تولد کی هستش؟


لبخندمجری:تولد حضرت مهدی هستش, امام آخر ما امید ما بچه ها
بچه ها: امام آخر ما, امید ما بچه ها
گلدونه: افرین بچه ها, جیغ و دست و هوراااااا
بچه ها مامان من همیشه برام قصه میگه, قصه های قشنگ, مامانای شما هم براتون قصه میگن؟ خوش بحالتون, مامان من بعضی وقتا چیزای خوبی که از تو کتابا خونده هم واسم تعریف میکنه, بعضی وقتا قصه ادمای خوب رو هم میگه تا من یاد بگیرم چه کارایی خوبه, وااای بعضی وقتا هم برام قصه امامارو تعریف می کته, قصه اماما خییییلی قشنگه و من خیلی دوستشون دارم, انقد دوست دارم وقتی مامانم از امام زمان جون واسم قصه میگه, اخه مامانم میگه امام زمان جون زنده اس و یه روزی ظهوری می کنه, اون روز همه ادم های خوب، خوشحال میشن, من بعضی وقتا با خودم میگم, وقتی حضرت مهدی(عج) بیان دنیا چه شکلی میشه!
راستی خاله, واقعا وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور میکنن, دنیا چه شکلی میشه, اصلا مگه الان حضرت مهدی(عج) کجان؟
مجری: خاله جون, حضرت مهدی(عج) الان هم پیش ما هستند, منتهی ما نمی تونیم ایشون رو ببینیم , اصلا بگذار یه نقاشی نشون تو و بچه ها بدم.
مجری نقاشی شب تاریک رو نشون میده و از بچه ها می خواهد توضیح بدن که چه چیز هایی در تصویر میبینن و از کجا فهمیدن که شب هست, بعد از اون مجری تصویر روز رو نشون میده و ازشون می خواهد که توضیح بدن,  و اینکه از کجا فهمیدن که روز هست و ادامه می دهد: آفرین بچه ها, چون خورشید داشت فهمیدیم روز هست, چون نور داشت, چون همه جا روشن بود, بچه ها امامای ما هم مثل نور هستند, همه جارو روشن می کنند, وای بچه ها اینجارو ببینید باد داره با خودش ابرارو میاره تو نقاشیمون, بچه ها الان که ابر اومده تو نقاشی, الان شبه یا روزه؟ افرین هنوزم روزه, چون همه جا روشنه, وای بچه ها یکی از ابرا داره میاد رو خورشیدمون, بچه ها الان شبه یا روز؟ افرین, هنوزم روزه, چون هنوزم همه جا روشنه, حتی اگر خورشید ما پشت ابر  باشه, بچه ها امام زمان جونمون مثل این خورشیده, پشت ابره و ما نمی تونیم ایشون رو ببینیم ولی نور ایشون همه جا هست, اگر ما کار های خوب بکنیم و خدا هم از ما راضی بشه و واسه اومدن ایشون دعا کنیم ایشون هم از پشت اون ابره میان بیرون...


چشمکگلدونه: خاله , اونوقت اگر امام زمان جونمون بیاد, چه طوری میشه؟
مجری: اگر امام زمان جونمون بیاد, دنیا خیلی قشنگ میشه, چون ایشون خیلی مهربون هستن, خدا هم خیلی دوسشون داره, وقتی بیان همه شاد و خوشحال میشن, همه اون هایی که با هم قهرند اشتی می کنن, حتی دیگه حیوونا هم همدیگرو اذیت نمی کنن چه برسه به آدما...


چشمکگلدونه: فهمیدم خاله, بگذار دوباره خودم مجری بشم, بچه ها اگر امام زمان جونمون بیان همه با هم مهربون میشن , دیگه هیچ کس تو دنیا بچه هارو ناراحت نمی کنه, هیچ بچه ای بی پول و گرسنه نمی مونه, چقد عااااالی میشه, جیغ و دست و هوراااااا.
وای بچه ها من یک شعر هم اماده کردم می خواهم با شما بخونم تا خاله جون بدونه که من دیگه بزرگ شدم و بلدم خودم مجری بشم.
مجری: افرین, به به, بخون ببینم.
گلدونه: اینجوری که نمیشه, بچه ها هم باید به من کمک کنن, بچه ها پاشید وایسید اول به امام زمان جونمون سلام میدیم و بعد هم برای اومدن ایشون دعا می کنیم, باشه بچه ها؟ باشه خاله جون؟ پس دستاتونون رو بگذارید رو سینه تون و با هم بخونیم
سلام امام زمان جون/ ای امام مهربون
ما شمارو دوست داریم/ دعا کنید برامون
الهی زودتر بیاید / تا دلا اروم بشه
نباشه جنگ و دعوا/ دنیا گلستون بشه


تشویقمجری: افرین گلدونه, چه شعر قشنگی خوندی, بچه ها تشویقش کنید. گلدونه من امروز می خواهم به تو یک جایزه بدهم.
گلدونه: چون مجری خوبی بودم؟
مجری:هم به خاطر اون, هم به خاطر یه چیز دیگه, گلدونه دوست داری قهرمان بشی؟
گلدونه:بعله, وای خیلی زیاد....
مجری: قهرمان ها همیشه یه تاج قشنگ روی سرشون می گذارند, به خاطر همین هم با بقیه فرق می کنند , حتما یه دلیلی هم داره که با بقیه فرق می کنند دیگه, مگه نه؟ حالا از امروز قراره تو هم فرق بکنی, قراره قهرمان بشی, قراره یه تاج خوشگل روی سرت بزاری.

 

 

سوالگلدونه: مگه من چه فرقی با بقیه دارم که قراره قهرمان بشم و تاج روی سرم بگذارم؟ مجری: فرق تو با اون هایی که تاج ندارن اینه که با این اجرایی که کردی به من ثابت کردی امام زمان جونمون رو دوست داری, و دوست داری کمک کنی تا ایشون زودتر ظهور کنند, یعنی درست داری بشی جزو سربازای امام زمان (عج), سرباز کوچولو.
گلدونه: اخجون, اخجون
مجری: اره بچه ها جون, امروز قراره گلدونه خانوم تاج سربازی را روی سرش بگذاره...
گلدونه: تاج سربازی دیگه چیه؟


چشمکمجری:, تاج سربازی امام زمانمون دیگه, ما باید طوری باشیم که حضرت مهدی(عج) ما رو به عنوان سرباز قبول کنن, و چون امام زمانمون خیلی خوبن, هر کی هم سرباز ایشون باشه خیلی خوبه, مثل قهرمان ها ادم مهمی میشه, همین میشه که ما به تاجمون افتخار می کنیم, یعنی به سربازی امام زمانمون افتخار می کنیم.
گلدونه: خب خاله من باید چکار کنم تا امام زمان من رو سرباز خودش بدونه؟


فرشتهمجری: خاله باید کار های خوب بکنی, کارهایی که خدا دوست داره, , وظیفه ما اینه که برای امان زمانمون دعا کنیم, همیشه به یادش باشیم, چون که او همیشه به یاد ماست و برای ما دعا میکنه, حضرت مهدی تمام کارهای خوب و بد مارو می بیند و از کار های بدمون دلگیر میشه و از کار های خوب ما خوشحال میشود, چون او خیلی مارو دوست داره و دلش می خواهد که شیعیانش همیشه خوب بمانند.
بچه ها شما میدونید باید چه کار هایی بکنیم تا این تاج بیاد روی سر ما تا ما مثل قهرمان  ها بشیم, بشیم سرباز کوچولوی امام زمان(عج)؟
بچه ها به کمک هم کار های خوب و بد را می گویند.
مجری: بچه ها شما هم امام زمانتون رو دوست دارید؟
بچه ها :بعععععله


قلبمجری: معلومه که دوست دارید وگرنه که روز تولد ایشون جشن نمی گرفتید. دوست دارید شما هم تاج روی سرتون بگذارید؟ دوست دارید شما هم مثل گلدونه بشوید سرباز کوچک امام زمان؟
در ادامه مجری براشون توضیح می دهد که تاج ها نگین ندارد و خودشون باید به عنوان کاردستی تاج ها رو با تلق های بریده شده تزیین کنند. منتهی قبل از اون بازی قطار بازی رو به همراه شعرش که برای تبریک اعیاد به شیعیان هست رو انجام میدهند تا کمی هم تحرک داشته باشند, بعد از درست کردن کاردستی تاج و تاج گذاری تک تک بچه ها, همه دست هم رو می گیرند و بازی سربازای کوچک رو انجام می دهند و این شعر رو می خونند:
ما گلیم ما سنبلیم/ ما سربازای کوچکیم
تاج داریم تاج داریم
امامون رو دوست داریم
اگه که کار خوب بکنیم/ قهرمان میشیم, قهرمان میشیم
اگه که کار بد بکنیم / نادون میشیم روی زمین ولو میشیم


تشویقدر مرحله بعدی مجری برای بچه ها قصه تعریف می کند, قصه ای با انتقال غیر مستقیم مفهوم دعا کردن برای ظهور حضرت.
تشویقو در ادامه بازی های تحرکی بادکنک بازی, تونل بازی . ترکاندن بادکنک ها, وفشفشه بازی رو انجام می دهند, در اخر هم مجری شعری را برای انها مولودی خوانی می کند.

کاری از گروه«شیعه کوچولو» در حسینیه «سید الشهدا» واقع در میدان صادقیه.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد