سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

جشن تولد انقلاب (18) (جشن«بهترین روز دنیا(2)»)

1396/11/19 10:09
نویسنده : یکی از ما
1,444 بازدید
اشتراک گذاری
 

«به نام خدای مهربون»

به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین

بخش دوم

مجری از قول ساعت می گه : خب حالا که ما رو بردید، توی حال و هوای اون روزها، بذارید من هم واستون خاطره های اون روزها رو تعریف کنم.

مجری از قول ساعت می گه : ماجرا از وقتی شروع شد که، آدم های ظالم و خائنی مثل شاه به خودشون اجازه دادن هرجوری دلشون می خواد، با مردم کشورمون رفتار کنن و هر بلایی که می تونستن سر مردم بیارن. اون ها به  مردم زور می گفتن، خانه ها و زمین هاشون رو به زور از دستشون در می آوردن و به نام خودشون می کردن، تازه این کارهای کوچیکشون بود، یه خیانت خیلی بزرگشون این بود که خیلی راحت تمام سرمایه ی کشورمون رو دو دستی تقدیم دشمن هامون؛ آمریکا، اسرائیل و انگلیس، می کردن. خیلی راحت نفت رو هدر می دادن بدون این که فکر کنن این نفت حق همه ی مردم ایرانه و خیلی کارهای دیگه.

مردم ایران آدم های مؤمن و با ایمانی بودن، و مردم همیشه به حرف علمای دینشون گوش می دادن و اون ها رو دوست داشتن. اما شاه و اطرافیانش که اصلاً بویی از اسلام و دین نبرده بودن، همیشه مخالف اون ها  بودن و همیشه اون ها رو اذیت می کردن. اما اینبار مقابله کردن واسشون خیلی سخت شده بود. آخه امام خمینی (قدس سره الشریف) دیگه حاضر نبودن ساکت بشینن تا شاه به زور گویی هاش ادامه بده. ایشون مردم رو راهنمایی می کردن و پرده از کارهای زشت شاه برمی داشتن.

مردم هم خونشون به جوش اومده بود و به حرف امام خمینی(قدس سره الشریف)  گوش می کردن تا جایی که ایشون رو به رهبری خودشون پذیرفتن. مبارزه بین شاه وامام خمینی(قدس سره الشریف) شروع شد. شاه که احساس خطر کرد، امام خمینی(قدس سره الشریف) رو تبعید کرد تا اینکه مردم دیگه نتونن ایشون رو ببینن و به سخنرانی هاشون گوش کنن. اما مردم تصمیم خودشون رو گرفته بودن.

اون ها مخفیانه سخنرانی های امام خمینی (قدس سره الشریف) رو ضبط می کردن می نوشتن و تبدیل به اعلامیه می کردن و دست به دست می چرخوندن. ساواک هم هر کسی رو که می دید با امام خمینی (قدس سره الشریف) همکاری می کنه دستگیر می کرد و شکنجه می داد. کار به جایی رسید که امام خمینی (قدس سره الشریف) به مردم دستور دادن که بریزن توی خیابون ها و شعار بدن. هر روز کار مردم همین بود از صبح زن و مرد، پیر و جوان می ریختن توی خیابون ها و شروع می کردن به شعار دادن.

1-استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

2-الله و اکبر، خمینی(قدس سره الشریف)  رهبر

3- نهضت ما حسینیه(علیه السلام) ، رهبر ما خمینیه

4- نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی

5- سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن

شاه دیگه کلافه شده بود و نمی دونست باید چیکار کنه به خاطر همین، به نیروهای ارتش دستور داده بود تا جلوی مردم رو بگیرن. اون ها هم با مردم درگیر می شدن، چقدر جوان توی اون روزگار شهید شدن. اما مردم دیگه عقب نکشیدن. بازهم به خیابون ها می اومدن و شعار می دادن.

6- توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد     حتی اگر شب و روز برما گلوله بارد

7- ما همه سرباز توایم خمینی(قدس سره الشریف)  ، گوش به فرمان توایم خمینی (قدس سره الشریف)  

8- برادر شهیدم، راهت ادامه دارد

9- خمینی(قدس سره الشریف) ، خمینی(قدس سره الشریف) تو وارث حسینی(علیه السلام)

این اوضاع اونقدر ادامه داشت که  بالأخره شاه ترسو در 26 دی ماه 1357مجبور به فرار شد و مردم واسش    می خوندن

10- شاه فراری شده، سوارگاری شده، ای شاه آمریکایی تو دشمن خدایی

11- به کوری چشم شاه زمستون هم بهاره

شاه رفته بود و مردم خواستار برگشت امام خمینی(قدس سره الشریف) به ایران بودن. و بالأخره انتظار مردم در 12 بهمن سال 1357 ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه به پایان رسید و رهبر انقلاب به ایران بازگشت. و ما هم از همون روز به بعد .......

مجری: بله تصمیم گرفتید متوقف بشید. بسیار عالی. دیگه شما خسته شدید. اجازه بدین تا شما استراحت     می کنید من و بچه ها یه بازی کنیم.

بازی بخش دوم «مرتب کردن شعارهای به هم ریخته»

مجری 6 تا از بچه ها رو انتخاب می کنه و بالای سن میاره، بعد اون ها رو به دو گروه سه نفره تقسیم می کنه این مسابقه دو قسمت داره در قسمت اول بچه های هر گروه باید کلمات به هم ریخته ی شعارهایی که مجری روی تخته می نویسه و زودتر و بیشتر پیدا کنن. و در قسمت دوم باید هر چندتا شعار یادشون مونده رو بگن و شعار بدن.

میان برنامه بخش دوم:

وقتي هواپيما              از دور پيدا شد

آغوش يك ملت           بر روي او، وا شد

يك پله يك پله             مي‌آمد او پايين

با چهره‌اي پُر نور           با خنده‌اي شيرين

آرام مي‌آمد              دل، بي‌قرارش بود

دريايي از مردم           در انتظارش بود...

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی

عکاس: فاطمه عرفانی

با تشکر از : سرکار خانوم شریفی معاونت فرهنگی دبستان فرزانه2 و دیگر دوستانانشان

و همچنین باتشکر از: زینب شفیع زاده

تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد