سفینه

جشن تولد انقلاب(۴)( کاردستی دهه فجر - گل لاله)

  چقدر به ساختن اریگامی علاقه دارید ؟ شاید شما هم از آن دسته کسانی باشید که هر وقت آموزش اینترنتی و تصویری اریگامی را دنبال کردید جایی از کار به بن بست رسیدید و از ادامه کار دست کشیدید . اما این گل لاله برخلاف شکل و شمایل پیچیده ای که دارد خیلی ساده است و به راحتی می توان آن ها را ساخت . اینقدر ساده که من سال های گذشته در دهه فجر با دانش آموزان کلاس دومیم در کلاس این گل ها را ساخته ایم و امسال هم منتظر آمدن دهه فجریم . گل لاله در فرهنگ ما نشانه ی رشادت و فداکاری و خون شهیدان است . به نظر من کاردستی زیبا ، مناسب ، ساده ،کم هرینه و فوق العاده برای این ایام است . قبل از این که ادامه مطلب را مشاهده بفرمایید حتما یک کاغذ&...
15 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب(1)(کارگاه مهد الرضا در حرم امام رضا(ع))

  در سفر یک روزه ام به مشهد،به صحن جمهوری قسمت دارالقرآن رفتم و از کارگاه مهدالرضا گزارشی تهیه کردم . بچه ها در حال دیدن نمایش عروسکی با موضوع دهه ی فجر بودند،در این نمایش علت و ضرورت شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن ، با زبانی کودکانه برای بچه ها تفهیم می شد. نمایش عروسکی پر محتوایی بود و به دلم نشست؛   مادر بزرگ از زهرا کوچولو می خواد تا چند روز دیگه با هم به راهپیمایی بروند ولی زهرا در پاسخ می گوید :«چرا باید این کار رو بکنند این پیروزی که مال سال ها پیش است ! و سال ها از اون ماجراها گذشته است.» مادر بزرگ سکوت اختیار می کند تا این که فردا، زهرا به سراغ مادر بزرگ می آید ومی گوید...
12 بهمن 1397

کلاس شیرین تر از عسل(سوره ی فیل)

قرار بود توی این جلسه،سوره ی فیل رو تمرین کنیم ؛ پس، بچه ها با آغشته کردن پاک کن سر مداد با رنگ و ایجاد طرح های زیبا، فیل کوچولو رو رنگ کردند و به صوت دلنشین سوره ی فیل گوش دادند؛ داستان سوره ی فیل رو همه ی بچه ها شنیده بودند و فیلم "فیلشاه" رو بهم یادآوری می کردند؛ با گل و خاک رس، انواع فیل های بامزه رو درست کردند و سوره ی فیل رو زمزمه کردند؛  بازی های هیجانی با تحرک بالا هم که پایان بخش هر جلسه مون هست؛ مربی:مرثا نورانی مکان:مرکز آفرینش های آفتاب(مهد آفتاب) ...
11 بهمن 1397

بانوی بی نشونه21(شناخت بیشتر حضرت زهرا(س)))

  بچه ها،بازی معکوس انجام دادند یعنی وقتی گفته می شد دست راست بالا،می بایست پای چپ خودشون  رو بالا می بردند،وقتی گفته می شد بشین می بایست می ایستادند و...و بعد از انجام هر حرکت،این شعر رو که در مورد حضرت زهرا(س) بود رو می خواندند: فاطمه دختر نبی(ص)  همسر ویاور علی سختی کشید تو زندگی به جرم یاری علی(ع)   بچه ها،با بازی ماهیگیری،یک حدیث از حضرت زهرا(س) یاد گرفتند.   بچه ها بازی «من و خیمه» رو هدیه گرفتند؛  که باید عروسک های انگشتی رو خودشون درست می کردند،. و بعد تعزیه اجرا می کردند.   ...
10 بهمن 1397

بانوی بی نشونه 16 (تسبیح بارونی داستان صوتی)

    صوت این داستان رو می توانید از اینجا دانلود کنید http://uplod.ir/0ladgvv1tksk/tasbih_baruni.mp3.htm     ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی عکس : مرثا نورانی ...
6 بهمن 1397

بانوی بی نشونه 15 (گزارش از داستان تصویری و نمایش خلاق تسبیح بارونی )

    اینبار بنیاد سفینه با یه ابتکار جدید بچه ها رو  فعالانه وارد صحنه ی داستان کرد، در واقع شخصیت های داستان تسبیح بارونی رو  تبدیل به عکس کرد تا بچه ها بتونن با مربی شون که داره براشون قصه می گه همراه شن و قصه رو باهم تعریف کنن.   این اتفاق خوشایند توی یک کارگاه کودک و مادر رخ داد که نه تنها در حین قصه گویی کودکان به وجد اومده بودند، بلکه مادران هم آروم آروم با بچه ها هم صدا شدن و  شروع به فعالیت کردند. یکی دیگه از مشتری های پر و پاقرص این مدل قصه گویی، کودکانی بودن که نه تنها سواد خوندن و نوشتن نداشتن، بلکه حتی  هنوز خیلی هم به صورت حرفه ای...
5 بهمن 1397

بانوی بی نشونه 13 (تسبیح بارونی «قسمت سوم»)

   پشمولک که حالا راز دونه های نورانی رو فهمیده بود، دلش پر از شادی شده بود و کلی ذوق و شوق داشت. به ستاره کوچولو گفت منم، دلم یه تسبیح می خواد. ستاره کوچولو گفت :آخه چه طوری؟ پشمولک گفت: دنبالم بیا تا بهت بگم. پشمولک و ستاره کوچولو، هر دو با هم رفتن پیش یخمولک. پشمولک به یخمولک گفت: سلام دوست خوبم، می شه از توی کوله پشتی ات 100 تا از اون دونه های بارونت به من بدی؟ آخه می خوام با اون ها واسه خودم یه تسبیح بسازم. یخمولک هم که دید اینطوری می تونه دوستش رو خوشحال کنه قبول کرد، در کوله پشتی اش روباز کرد و به پشمولک گفت: هر چندتا دونه ی بارون می خواهی از...
4 بهمن 1397

بانوی بی نشونه 12 (تسبیح بارونی «قسمت دوم»)

  پشمولک اونقدر هیجان زده بود که تا صبح خوابش نبرد. اون تا صبح فکر کردکه باید سؤالش رو از کی بپرسه که زود به جواب برسه. پشمولک صبح خیلی زود، وقتی که حتی ستاره ها هنوز توی آسمون بودند، با ذوق و شوق رفت پیش ستاره کوچولو وگفت من فهمیدم باید سؤالمون رو از کی بپرسیم. ستاره کوچولو گفت: سلام پشمولک، واقعاً!!! از کی باید بپرسیم؟ پشمولک گفت: از فرشته ی مهربون. پشمولک و ستاره کوچولو با هم رفتن پیش فرشته ی مهربون. پشمولک گفت: سلام فرشته ی مهربون. خوبین؟ ما دیشب روی زمین یه چیز خیلی عجیب دیدیم. فرشته ی مهربون گفت : چی دیدین؟ ستاره کوچولو گفت: یه عا...
3 بهمن 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد