سفینه

مهمون کوچولوی خدا 61 (جشن مهمونی آسمونی 2)

  « جشن مهمونی آسمونی » برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین) در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی  برگزار گردید. آسمان دلم خانه ای روشن است. مهر تو تزکیه،تا ابد با من است. بخش دوم: عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره. مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟ ...
11 خرداد 1398

مهمون کوچولوی خدا 60 (جشن مهمونی آسمونی 1)

  «بسم الله الرحمن الرحیم» این طرح با اهداف زیر نوشته شده است. 1-آشنا ساختن کودکان با مفهوم واقعی انس و عمل به قرآن 2-عینی ساختن مفاهیم انتزاعی انس و عمل به قرآن برای کودکان 3-آشنا ساختن کودکان با مصادیق انس و عمل به قرآن 4- آشنا ساختن کودکان با اسامی حیوانات قرآنی 5-آشنا ساختن کودکان با مفاهیم شب قدر، رمضان بهار قرآن، عید فطر، قرآن به سر گذاشتن 6-آشنا ساختن کودکان با مصداق عملی و بالوالدین احسانا  اطلاعاتی که در این طرح به کودکان داده می شود. 1-مفهوم شب قدر 2-مفهوم رمضان بهار قرآن 3-مفهوم قرآن قرآن به سر گذاشتن ...
11 خرداد 1398

مهمون کوچولوی خدا 45 (شب قدر کودکانه 5)

  امروز، ذهنم مشغول بود، شب که می رویم احیا، چه کاری انجام بدهم که هم به بچه ام خوش بگذرد و هم سرو صدایی نکند که مزاحم بقیه بشویم و قاعدتا مدیون! آمدم سراغ اینترنت و جستجو،اما نتیجه مطلوبی نداشت.نزدیک رفتن بود و باید فکری می کردم. و اما چیز هایی که به ذهنم رسید و گفتم شاید به کار مادر های دیگر هم بیاید: 1 -سه تا لیوان برداشتم و یک کمی پسته.تجربه ام این را نشان می داد که هر وقت وسیله و اسباب بازی برای بچه ی خودم میاورم حداقل یکی دوتا بچه ی دیگر هم جمع می شوند.قرار شده بود همه مشغول خواندن سوره قدر بشویم و هر وقت یک بار سوره را تلاوت کردیم یک عدد پسته داخل لیوانمان بیندازیم:این جوری هم مادر و هم ب...
3 خرداد 1398

تولد آی تولد

"به نام خدا" 🙂 تولد یه گل دختر خوب: 😀 قرار بود بچه ها شاد بشوند و شادی کنند بدون آهنگ و بزن و برقص! 😉 بچه ها کلی بازی کردند؛تو بازی اول، با گیره مخصوص، شمع های مختلف تولد رو، با تشویق دوستانشون باید بلند می کردند و علاوه بر هیجان، به هماهنگی و تقویت چشم و دستانشون کمک میکردند: 🙂 تو بازی بعد، وقتی مجری می گفت:" تولد"، باید می نشستند و دستانشون رو جمع می کردند و با شنیدن کلمه ی "مبارک" بایدمی پریدند هوا؛چند بارپشت سرهم از یک کلمه استفاده کردن، هیجان خوبی رو به جشن می داد: 😉 بچه ها به یک خط ایستادند و هدیه ای رو در دست گرفتند و مجری مشغول خواندن شعر زیر شد و هر جا ...
1 خرداد 1398

مهمون کوچولوی خدا 39(جشن «مهمان ویژه ی خدا)

    در بدو ورود به مهمانان ویژه جشن, یعنی همان روزه اولی ها و دومی ها و سومی ها کارت مخصوص که رویش فرشته ای در حال بال زدن کار شده بود و همچنین،تاج مخصوص اهدا شد. درون کارت شعری که بچه ها باید در طول جشن می خواندند هم گذاشته شده بود. اجرای جشن با شعر بسم الله و سلام و حال و احوال پرسی با بچه ها شروع شد, ننه نقلی هم وارد جشن می شود و بعد از خوش و بش با بچه ها مجری و ننه نقلی برای بچه ها توضیح می دهند که ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خداست و خداوند در این ماه با نعمت ها و ثواب های فراوان از بندگانش پذیرایی می کند و هر کار خوبی که قبل مثلا انقققد ثواب داشته در این ماه انقققققققققد ثواب داره, و اینکه این ج...
30 ارديبهشت 1398

مهمون کوچولوی خدا36(گزارش جشن «مهمون کوچولوها ی خدا»1)

  بخش اول: ورود ویژه: بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر: می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی   مجری می گوید: به نام خدا، بسم الله  مشکل گشا، بسم الله همیشه بر لب ما   اسم خدا، بسم الله ما را بود نگه دار در هر کجا، بسم الله   و در ادامه: بچه ها ج...
28 ارديبهشت 1398

مهمون کوچولوی خدا 25(معرفی غرفه ی کودک در فرهنگسرای سر چشمه در سال95)

    تصاویر بازارچه: غرفه ی کودک: حدیث آموزی غرفه خوش نویسی: غرفه ی خاک بازی: غرفه ی چی با چی مرتبطه؟ غرفه نقاشی و کاردستی خلاق: غرفه ی هنر آموزی با محوریت ساخت دستبند: تهیه وتنظیم گزارش: مرثا نورانی با تشکر از مسئول غرفه،سر کار خانوم میر امینی و دوستانشون در گروه فجر آفرینان ...
23 ارديبهشت 1398

مهمون کوچولوی خدا 24(گزارش جشن مهمونی آسمونی همراه با ترجمه انگلیسی)بخش سوم

  « جشن مهمونی آسمونی » بخش سوم عنکبوت گوشه ای از صحنه مشغول زیر و رو کردن و بالا و پایین کردن اون جعبه شکلاتی هست که ابتدای کار دستش از اون بیرون اومد. مجری می ره پیش عنکبوت و ازش می پرسه. مجری میزنه پشتش و می گه :  عنکبوت جون داری چیکار می کنی؟ عنکبوت: اِ هان، شما اینجایین؟ ببخشید اصلاً متوجه نشدم. من دارم سعی می کنم که با این جعبه یه هدیه واسه مامان عنکبوتی جونم درست کنم، که خوشحالش کنم. مجری: آفرین، خیلی فکر خوبیه، اما هدیه واسه چی؟ عنکبوت: خب آخه چند روز دیگه، عیده دیگه، می خوام عیدی بدم. مگه شما نمی دونین؟   مجری :ای وای راست ...
22 ارديبهشت 1398

مهمون کوچولوی خدا 23(گزارش جشن مهمونی آسمونی همراه با ترجمه انگلیسی)بخش دوم

  « جشن مهمونی آسمونی » بخش دوم: عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره. مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟   عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید...
22 ارديبهشت 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد