سفینه

روز مادر مباااارک(14)( داستان گردنبند طرح جشنی برای ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها))

بسم الله الرحمن الرحیم   داستان گردنبند مجری با بچه ها سلام و احوالپرسی می کند.  زهرا با گریه وارد می شود  مجری: اِ سلام زهرا جونم خوبی؟ چیه؟ چی شده؟ چرا گریه می کنی؟ زهرا به طور مداوم و به صورت ریتم وار و ترجیحاً به صورت خنده دار در حال گریه کردن می باشد.  مجری: ببین اگه به من نگی من نمی تونم هیچ کمکی به تو بکنم باید مشکلت را بدونم.  و رو به بچه ها می پرسد اگر که فقط گریه کنیم بزرگترها می توانند مشکل ما را حل کنند؟ مجری رو به زهرا می‌گوید حالا بگو چی شده؟  زهرا کلمات نامفهوم و خنده داری را همراه با گریه ...
4 اسفند 1397

روز مادر مباااارک(13)(گزارشی از 🌹جشن تولد حضرت زهرا (س) و جشن تاجگذاری مامانا)

  نیم ساعت اول جشن رو با بچه ها بازی های گروهی و حرکتی انجام دادیم , که هم حسابی بالا پایین بپرن و شادی کنن هم یکم انرژی شون تخلیه بشه که بعدش آروم بشینن و خوب به حرفای مجری گوش بدن,  بازی هایی مثل عمو زنجیر باف, رنگو وارنگ, قطار بازی, کوچولو بچرخ, بادکنک و پارچه , گرگمو گله میبرم, بشین و پاشو و ....  بعد از اون هم بین همه بچه ها نی های شادی توزیع شد که موقع جشن و شادی کردن اون هارو تکون بدن. بعد همه بچه ها برای گوش دادن به "قصه حدیث کسا" نشستن , قصه ای به همراه بازی, مربی با شعر کودکانه ای داستان حدیث کسا رو براشون تعریف میکرد, و هر وقت به این جمله میرسید که "ا...
3 اسفند 1397

وفات حضرت ام البنین کودکانه

عمو عباس مادر مهربونی داشت. عمو عباس یه مادر خانمی داشت. ام البنین نام مادرش بود. صبر ودعا کار مادرش بود. به پسراش یاد داده بود؛ شجاع و باوفا باشند. به پسراش یاد داده بود؛ با برادر همراه باشند. مادر،مادر، مادر بچه ها مامان جون عمو عباس، خانم «ام البنین» همه شما را خیلی دوست دارند . شاعر:ساجده طالبی ...
29 بهمن 1397

روز مادر مباااارک(2)(شعر کودکانه مادر)

  مامان جونم مامان جون وقتی تو رو می بینم می خوام یه پروانه شم رو دامنت بشینم دلم می خواد هی خودمو لوس کنم بیام تو رو بوس کنم بگم خدا خدا جون مامان من مثل تو مهربونه یه کاری کن همیشه وهمیشه کنار من بمونه تهیه و تنظیم:رضوی ...
27 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب(27)(تیراندازی)

  در سالروز میلاد بانوی صبر و استقامت، کلاس "پیام شادمانی" یک ساله می شد،پس به مناسبت این میلاد بزرگ،دهه ی فجر،تولد یکی از بچه ها،یک اردو حسابی ترتیب دادیم؛ اردو در سالن تیراندازی در یک روز برفی: بچه ها تیر اندازی کردند: شعرها و سرودهای انقلابی خواندند: برای دوستشان تولد گرفتند: مولودی زیبا و کوتاهی رو در مورد "عمه سادات" تمرین و اجرا کردند: این هم متن مولودی: کلی بازی نشستنی انجام دادند: هماهنگی و اجرا: مرثا نورانی ...
23 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب(22)(فصل پرواز1394؛ جشن پیروزی انقلاب اسلامی)

  وای عجب جشنی بود؟ چقدر به همه، مخصوصاً بچه ها خوش گذشت و جای همگی شما خالی بود. احتمالاً می پرسین چه جشنی؟ کی؟ کجا؟ این جشن هرسال، به صورت بسیار مفصل و  با غرفه های مختلفی در تاریخ 21 بهمن ماه  برگزار می شه که جا داره همینجا از مسئولین محترم، خوش فکر و ساعی مجتمع آموزشی غیر دولتی پسرانه تبیان به خاطر برگزاری این جشن با شکوه و کم نظیر در عرصه ی فرهنگی ایران عزیز، مراتب قدر دانی خود رو اعلام کنیم. القصه، یکی از غرفه های این جشن باشکوه، غرفه ی کودک هست. و 2 سالیه که مسئولیت غرفه کودک به عهده ی بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه است. گزارش غرفه ی کودک ...
22 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب(19)(جشن«بهترین روز دنیا(3)»)

  «به نام خدای مهربون» به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین بخش سوم مجری: یه سؤال؟ هواپیما هم خاطره ای از اون روز داشت؟؟ مجری از قول سررسید می گه: بله یادمه هواپیما همیشه می گفت، اون روز من از بالا همه چیز رو می دیدم. همه ی خیابونا پر از آدم بود. همه ی مردم برای دیدن رهبرشون امام خمینی (قدس سره الشریف) از خونه هاشون اومده بودن بیرون، آخه قرار بود بعد از 15 سال امام و رهبر مهربونشون رو ملاقات کنن. اون ها توی تمام خیابونا گل گذاشته بودن و هر کسی هم یه شاخه گل دستش بود. مردم پر جنب و جوش بودن و هر کسی، هر کاری که می تونست، انجام ...
21 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب(18)(جشن«بهترین روز دنیا(2)»)

  «به نام خدای مهربون» به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین بخش دوم مجری از قول ساعت می گه : خب حالا که ما رو بردید، توی حال و هوای اون روزها، بذارید من هم واستون خاطره های اون روزها رو تعریف کنم. مجری از قول ساعت می گه : ماجرا از وقتی شروع شد که، آدم های ظالم و خائنی مثل شاه به خودشون اجازه دادن هرجوری دلشون می خواد، با مردم کشورمون رفتار کنن و هر بلایی که می تونستن سر مردم بیارن. اون ها به  مردم زور می گفتن، خانه ها و زمین هاشون رو به زور از دستشون در می آوردن و به نام خودشون می کردن، تازه ا...
21 بهمن 1397

جشن تولد انقلاب (17)(جشن«بهترین روز دنیا(1)»)

  «به نام خدای مهربون» به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین بخش اول مجری در حالی که، با یه سر رسید و ساعت قدیمی کلنجار می ره کلافه است می گه: ای بابا، اصلا نمی دونم چه اتفاقی واسه شما دو تا افتاده، آخه من امروز کلی کار دارم، کلی برنامه دارم که همه رو، این تو یادداشت کردم، کلی قرار دارم که باید سر ساعت به قرارهام برسم. عجیبه!!!! انگار باید بی خیال شما دو تا شم، می گرده که اطرافش یکی رو پیدا کنه که ازش تاریخ و ساعت بپرسه که بچه ها می بینه. و رو به بچه ها می گه: اِ بچه ها سلام. شما اینجایین...
21 بهمن 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد