سفینه

عیدانه های کودکانه(14)(ولادت امام هادی)

  .. به به که باز دوباره ٰٰٰ،زمین شد پر از نور           امام جواد پدر شد، بگیریم جشن و سرور(2)     عید آمد و عید آمد       امام هادی(ع) آمد      برشیعیان مبارک   برشیعیان مبارک   تو دل های شیعیان چه جشن باشکوهی است   راهنمای شیعیان آخه امام هادی است     عید آمد و عید آمد       امام هادی (ع)آمد      برشیعیان مبارک   برشیعیان مبارک   گذشت و مهربونی، همدلی، خوش زبونی، دوستی و شادمانی  ...
26 مرداد 1398

غدیرانه 25(شعرکودکانه (روز بیعت): عید غدیر)

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام از تو محکم شد شریعت،و ز تو نعمت شد تمام بر تو ای روز امامت از همه امت سلام ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام از ولای مرتضی، دل را چراغان می کنیم      با علی ،بار دگر تجدید پیمان می کنیم                           شاعر: (سید رضا موید) منبع: http://qadir.niniweblog.com/ ...
26 مرداد 1398

غدیرانه20(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 4): عید غدیر)

بخش چهارم لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟ مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان. بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا: علی ولی الله علی ولی الله. مجری : ما هم بگیم حاجی ...
25 مرداد 1398

غدیرانه 19(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 3): عید غدیر)

بخش سوم مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو لاک پشت: به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها. همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا. گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما. مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟  لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها. بازی و مسابقه (بخش سوم) ...
24 مرداد 1398

غدیرانه18(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 2): عید غدیر)

  بخش دوم لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند. مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه. مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.  لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم. مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟ اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا...
24 مرداد 1398

غدیرانه 17(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 1): عید غدیر)

سلام عیدتون مبارک این بار هم به لطف و یاریه خدا و با مدد از خود حضرت علی (علیه السلام) «بنیاد سفینه » در ایام پر برکت عید سعید غدیر خم، موفق شد برنامه ی خلاقانه ی خود را که با عنوان «جشن مهمانی برکه کوچولو» به مناسبت عید غدیر طراحی شده بود رو در چهار نقطه از تهران بزرگ به اجرا در بیاره.و البته 4 مهر ماه هم منتظر دوستانمون هستیم. این طرح خلاقانه شامل چهار بخش مختلف بود که در هربخش، روایت کودکانه به زبان شعر و بازی از عید غدیر رو برای کودکان عنوان می کرد. هر چهار بخش به هم متصل بودند و هر بخشی ادامه ی بخش قبلی خودش بود که هر بخش خود،شامل سه قسمت 1-روایت غدیر، 2-بازی و مسابقه مر...
23 مرداد 1398

غدیرانه 16(گزارش جشن کودکانه : عید غدیر)

زیباترین بخش این جشن،بازسازی واقعه ی غدیر، توسط خود بچه ها بود.   بچه ها خودشون آدمک درست کردند و پشت اون،نی چسبوندند تا آدمک ها ، بتوانند حرکت کنند و خودشون رو به برکه ی غدیر برسونند.   بچه ها توی جشن غدیر،کلاه های غدیر رو بر سرشون گذاشته بودند.   بچه ها،مشتاقانه منتظر خوردن کیک بودند.   بچه ها خودشون برکه ی غدیر،نخل،شتر و...ساختند.     پشت شترها هم،چوب بستنی زدند تا بتوانند حرکت شتر رو نشون بدهند.   بچه ها،چون در ساخت ماکت مشارکت کاملی داشتند و نسبت به اون احساس تعلق می کردند، برای شنیدن ...
22 مرداد 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد