سفینه

یه برنامه ی خوب یلدایی!

بچه ها نیاز به جلب توجه مثبت دارند؛ اگه جلب توجه مثبت تامین نشه خود بچه ها دست به کار می شوند با خرابکاری و بهم ریزی و شلوغ کاری جلب توجه منفی رو به دست می آورند ؛ پسر بزرگ ها توجمع خانوادگی مون این شعرها رو خواندند:  دختر گلی های کوچک تر هم این بادبزن های هندوانه ای ساده و و خلاقانه رو درست کردند و به مهمانان شب یلدا هدیه دادند و مورد تشویق قرار گرفتند؛ شب یلدا؛۳۰آذر۹۷ ...
3 دی 1397

شیرین تر از عسل(به مناسبت شب یلدا)

بچه ها به مناسبت شب یلدا، بادبزن هندوانه ای درست کردند تا هدیه بدهند به مادر بزرگ های عزیزشون؛ تا وقتی مامان بزرگ می رود جلسه قرآن و گرمش میشه با باد بزن خوشگل نوه اش،خودش رو خنک کنه و دعا برای نوه جونش بکنه؛ یه کاردستی زیبا و ساده برای گل های خاله؛ بچه ها حدیث امام صادق(ع) در مورد صله رحم و دید و بازدید رو در حال بازی های مختلف تمرین کردند ؛توپ رو روی میز قل می دادند و توپ نباید می افتاد ! شب یلدا و سنت زیبای دید و بازدید و صله رحم و دور همی؛دیدن بابابزرگ و مامان بزرگ،دایی و خاله،عمه و عمو این شعر زیبای یلدای مهدوی هم موقع خواندن بازی ...
29 آذر 1397

سردار کوچک سپاهم یا حسین (علیه السلام)94 ( تو موکب، برا بچه ها چی کار کنم؟ همراه با ترجمه ی عربی)

«بسم الله الرحمن الرحیم» در این سفر معنوی و روحانی که پر از خیرات و برکات است و الطاف خداوندی به بندگانش چندین برابر می شود و ملائکه بندگانش را همراهی می کنند، فرشته های کوچکی، بزرگتر ها را همراهی می کنند که رسیدگی به آن ها شاید یکی از مهمترین وظایف ما بزرگ ترها و مربیان کودک باشد.   بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ في هذِهِ الرَّحلةِ الرُّوحانیَّةِ خَیراتٌ کثیرَةٌ وَرَحمَةُ اللهِ إلی العِبادِ أضعافٌ وَتُرافِقُ مَلائِکةُ اللهِ عِبادَهُ. في هذِهِ الرَّحلةِ یُرافِقُ الصِّغارُ الکِبارَ. أهمُّ مَسؤُولیَتِنا الکِبارِ وَمُدَرِّبي الأطفالِ الإهتِمامُ بِهِم.  شای...
6 آبان 1397

سرباز کوچک وطنم4(گزارش از شهربازی دفاع مقدس در پارک ملت تهران)

  شهربازی دفاع مقدس،با عنوان دفاع مقدس،مدافعان فردا ،از 31 شهریور تا 5 مهر توسط گروه فرهنگی هنری طاها در پارک ملت تهران برگزار شد.  توی این شهربازی، بچه ها هم کلی خندیدند و هم کلی چیزهای خوب یاد گرفتند. بچه ها با کلی ذوق و شوق لباس های رزمنده و فرمانده ها رو می پوشیدند و هر کدوم به نیابت از یک شهید وارد عملیات می شدند؛ ابتدا یک دریاچه ای طراحی شده بود و به اصطلاح مرحله عبور از حور بود و رزمنده کوچولو ها هر وقت آتش رو می دیدند(شبیه فشفشه هایی که روشن و خاموش می شدند.) می نشستند. بچه ها باید گوش به فرمان ،فرمانده ی خود(اقای ناد علی) می بودند که ایشون بسیار با بچه ها مهربان برخورد می کردند ...
1 مهر 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد