سفینه

غدیرانه12(گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 4 : عید غدیر)

بخش چهارم مجری با دوربینش در حال حرف زدنه، چه چیزایی رو نشونم دادیا. دستت درد نکنه. خیلی خوب می شه که همیشه با من دوست بمونی تا همه ی تاریخ رو از توی تو ببینم. (همینطور که حرف می زنه دوربین رو هم حرکت می ده، روی سرش، توی گوشش، برعکس از طرف لنزش توی چشماش) مجری می گه ای وای چرا همه چی تیره و تار شد؟ من کجام؟ و بعد دوربین رو میاره کنار. ای بابا تو بودی؟ بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه و به هر بخشی که می رسه کارهایی که توی شعر گفته می شه رو انجام می ده.(دست گذاشتن روی گوشش،دست گذاشتن روی قلبش) شعر بخش چهارم دویدم و دویدم قشنگترین کلام زندگی رو، من ...
27 مرداد 1397

غدیرانه11 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 3 : عید غدیر)

  بخش سوم مجری در کنار برکه نشسته و دست و صورت خودش رو خنک می کنه که یکهو دوربین از دستش می افته توی برکه . ای وای دوربینم. حالا چطوری راهم رو پیدا کنم؟ با چی اون دور دورها رو ببینم؟دوربینش رو از آب در میاره، آخ آخ حسابی خیس شده اون رو خشک می کنه و به دور گردنش می ندازه و می گه برم که دیر می رسم. بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه.   شعر بخش سوم دویدم و دویدم به اون قصه رسیدم بالای یک بلندی دو تا آقا رو دیدم دو آقای مهربون که خیلی آشنا بودن برای من خداجون یکیش مثل خورشید انگا...
27 مرداد 1397

غدیرانه10 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 2 : عید غدیر)

بخش دوم مجری روی یک صندلی در صحنه نشسته در حالی که دوربین به دور گردنشه. بعد مجری صدای خود را عوض کرده و به جای دوربین می گوید(در حالی که دوربین رو حرکت می ده، مثلاً با دوربین چند بار به سر شونه اش می زنه، می ره روی سر مجری  : آهای آهای خاله جون؟ خوابی؟ چیکار می کنی؟ (مجری باید جوری بنشیند که بچه ها صورتش را واضح نبینند و همچنین بتواند دوربین را با دستی که رو به بچه ها نیست حرکت دهد.)   مجری هراسون از خواب می پره و می گه: هان؟ چی شده؟ کی بوده؟ من کی ام؟ اینجا کجاست؟ دوربین: آروم ببخشید آروم. مگه نگفتی باید بریم یه جایی؟ گفتی برکه؟نمی ریم؟ مجری: چرا خوب شد گفتی بریم و توی دو...
26 مرداد 1397

غدیرانه9 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 1 : عید غدیر)

  «بسمه تعالی» جشن دویدم و دویدم ، حاصل ساعت ها، فکر، مشورت و تأمل «بنیاد سفینه» است که تقدیم حضورتان می گردد: همانطور که مستحضرید، یکی از مهم ترین، مسائلی که در ضمن مسئله ی ولایت و ولایت پذیری همیشه مطرح می گردد، هم قدم و همراه شدن با ولی است، یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند،تا با ولایت حرکت کنند. و به زبان ساده تر این یعنی همان که ما یاد بگیریم در هیچ مسئله ای از ولی خود جلو نزنیم و عقب نمانیم. به عبارت دیگر، این همان مطلبی است که در متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است. متن صلوات شعبانیه از امام سجا...
26 مرداد 1397

غدیرانه1(نمایشنامه: عید غدیر خم)

  نمایشنامه  «قطار خوشبختی» پلان اول: قطار در حال حرکت است که ناگهان متوقف می شود. مسافران همگی از این توقف متعجب اند و همهمه ای فضا را اشغال می کند. مرد مسافر:یعنی چی شده؟چه اتفاقی افتاده ؟ دختر بچه مسافر: یعنی دیگه  به مشهد نمی رسیم؟ خانم مسافر: آخه این دیگه چه وضعیتیه!! علی کوچولو: یعنی قطار پنچر شده!! بابای علی: (در حالی که خنده بر لب دارد.) می گوید: پسر جان، قطار که پنچر نمی شه!!   پلان دوم: مادر در گوشه ای از اتاق  مشغول بستن ساک است. علی و خواهرش (زهرا) در گوشه ای دیگر  با لگو هایشان مشغول بازی هستند و از این که قرار است به مش...
23 مرداد 1397

کلاس شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد(ع))

    این جلسه،اول بچه ها روی لوله های دستمال کاغذی،یه آدمک نقاشی کشیدند!   بعد با آدمک های ساخته ی دست خود بچه ها،نمایش کوتاهی در مورد حدیث امام جواد(ع)، اجرا کردیم.   برای بچه ها،حدیث خوانده می شد،در حالی که بچه ها آدمک های خودشون رو ،روی طناب جلو و عقب می بردند و می خندیدند.   از این خانوم کوچولو وقتی می پرسی،می روی مسجد چی کار می کنی؟ جواب می ده:«بدو بدو،ادیث»   یعنی بدو بدو و بازی می کنیم و حدیث یاد می گیریم! گاهی با سرعت حرکت می کردند و گاهی به آرامی، مثل واگن های یک قطار!       ...
21 مرداد 1397

شیرین تر از عسل( آیه ی "و بالوالدین احسانا")

بعد از به نام خدا و سلام و احوالپرسی، عید گذشته یعنی میلاد امام رضای مهربوون رو تبریک گفتیم و توپ ها رو ریختیم توی پارچه و با بالا و پایین پریدن بچه ها و شادی اون ها،مولودی های کودکانه خواندیم: با خانواده ی خرسی آشنا شدیم و با قصه ای کوتاه وارد موضوع آیه ی کلاسمون، یعنی "احترام به پدر و مادر" شدیم: بچه ها پازل چوبی خانواده ی خرسی رو درست کردند و آیه و شعر مد نظر رو خواندند: بچه ها در حین بازی تیزبین(پیدا کردن تصویر مشترک دو کارت)، آیه و شعرمون رو مرور کردند: بچه ها از رودخونه ی خیالی مون، مدل های مختلف( لی لی، چشم بسته،با پاشنه، با پ...
15 مرداد 1397

شیرین تر از عسل(کارگاه بی نظیر "ماء طهورا")

یه کارگاه عالی،توی روزهای بلند تابستونی:   اول، دانشمند کوچولو ها یه آزمایش علمی انجام دادند و با خواص و ویژگی های خاص آب بیشتر آشنا شدند:  توی ظرف آب، کمی فلفل ریختیم و بعد انگشت خود رو داخل آن کردیم و تقریبا اتفاق خاصی روی نداد، ولی سپس انگشت خود رو با کمی مایع ظرف شویی آغشته کردیم و دوباره داخل ظرف فلفل و آب کردیم و این بار همه ی فلفل ها به گوشه ی ظرف به سرعت فرار کردند: این آیه و شعر رو تمرین کردیم و یاد آور شدیم نباید آب رو اسراف کنیم. برای بازی ها هم حداقل آب رو استفاده کردیم و آبی رو هم که بازی کرده بودیم را هم داخل باغچه ریختیم: باز...
11 مرداد 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد