سفینه

غدیرانه ۲۶(جشنی متفاوت؛جشن اعلام یاور کوچولوی مهدی(عج) بودن به مهمانان)

  دوست داشت یاور کوچک مهدی (عج)بودن فرزندش را به دیگران بگوید. در ماه صفر این فرشته ی کوچک پا بر زمین خاکی خواهد گذاشت پس نزدیکان را در روز عید غدیر  دعوت کرد. برنامه را این گونه آغاز کردیم: «به نام وجودی که وجودم از وجود پروجودش به وجود آمده است.» از مهمانان خواستیم که همین جمله ی آغازین را سه بار تکرار کنند.  سپس از عکس های دوران کودکی پدر و مادر کودکی که هنوز به دنیا نیامده ،کارت هایی تهیه کرده بودیم؛به این صورت که بدنه ی همه ی عکس ها مشابه بود و سر هر عکس مربوط به دوران کودکی مادر یا پدر بود. و پشت کارت های عکس،حروف نام کودک نوشته شده بود و...
26 مرداد 1398

غدیرانه 24(ترجمه انگلیسی بازی غواص شو)

بازی جستجوی گنج در اعماق اقیانوس توضیح بازی: عکس زیر را پرینت می گیریم ، یک ظرف یکبار مصرف شفاف را بر روی عکس می گذاریم و درون ظرف را رنگ می ریزم، سپس یکی از بچه ها را انتخاب کرده و به او یک عینک غواصی می دهیم تا حس غواصی به او بدهد و با قوه ی تخیل خود به درون اقیانوس سفر کند.سپس به او می گوییم که با یک بطری شیشه ای بر سطح رنگ فشار وارد کند تا تصویر زیر ظرف مشاهده شود و سپس داستان غدیر خم  برای بچه ها تعریف خواهد شد. Search of treasure in the depth of ocean Description: First we print the following picture, put a transparent disposable container on the ...
26 مرداد 1398

غدیرانه21 (گزارش جشن مهمونی برکه کوچولو5)

  اگه گزارش های قبلی «جشن مهمونی برکه کوچولو» رو خوانده باشید می دونید که قراره توی این جشن، بچه ها با اصل توحید،اصل نبوت،اصل امامت و ولایت پذیری به صورت مقدماتی آشنا بشوند.(برای اطلاعات از جزییات بیشتر به ۴ گزارش جشن مهمونی برکه کوچولو،مراجعه کنید.)  بازی بخش اول:  پرچم هایی که روی آن ها نوشته شده بود :«فقط خدای یکتاست،تو قلب ما بچه ها» روی سنگ یونولیتی قرار داشتند،یکی از بچه ها،می بایست،یکی یکی پرچم ها را برداشته و روی سنگی که کنار کعبه قرار داشت نصب کند،بچه های دیگر هم تشویق می کردند و می گفتند:« لا اله الا الله،فقط خدای یکتاست توقلب ما بچه ها». ...
25 مرداد 1398

عیدانه های کودکانه(7)(بازی: عید قربان)

                                        یه خونه ی کعبه ی کوچولو  و یا یه خونه ی کعبه فرضی رو وسط اتاق می گذاریم و  ذکر لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمده و نعمته، لک و الملک، لا شریک لک لبیک توسط مربی خونده می شه و بچه ها به دور خونه ی کعبه می دوند مربی چند بار در تکه های مختلف خوندن این ذکر رو قطع می کنه  وقتی خوندن قطع می شه بچه ها باید شعار بدن  لااله الاّالله، فقط خدای یکتاست تو قلب ما بچه ها و بعد از شعار ب...
21 مرداد 1398

عیدانه های کودکانه(6)(کاردستی: عید قربان)

سلام عکس چند تا کاردستی واسه عید قربان رو واستون گذاشتیم که به شما هنرمندای خوش ذوق و سلیقه ایده بده فقط همین 1- کارت منبع: وبلاگ فرشته آسمونی 2- کارت     3- کاردستی منبع: کودک سیتی 4- کارت 5- کارت 6- کلاه منبع: وب سایت کودکان دیروز امروز فردا باز نشر: وب سایت سفینه   گردآورنده:ساجده طالبی ...
21 مرداد 1398

تبلیغ حجاب به سبک جدیددد!

"به نام خدا" 🙂 تو گرمای تابستوون چی می چسبه؟؟ 😀 بللله؛بستنی و آبمیوه های خوشمزه؛ 😇 چه قدر قشنگه که برای تبلیغ دین، حاضر هستند خرج کنند و از خودگذشتگی نشون بدهند؛ 😇 خدا بهشون حسابی برکت بده؛آبمیوه و بستنی فروشی "کلبه" رو می گم؛ 😇 بستنی فروشی که علاوه بر قیمت مناسب، به خانواده هایی که خانم ودختر خانم هاشون محجبه هستند، ویژه تخفیف می دهند! 😀 تازه،در راستای تشویق فرزند آوری،اون هایی که چهارتا بچه ها به بالا هم دارند، تخفیف دارند! 👌 جای دنج، با کیفیت عالی،این هم آدرس اش: 😇 عکس شهید"ذوالفقاری"در کنار عکس "...
18 مرداد 1398

غدیرانه12(گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 4 : عید غدیر)

بخش چهارم مجری با دوربینش در حال حرف زدنه، چه چیزایی رو نشونم دادیا. دستت درد نکنه. خیلی خوب می شه که همیشه با من دوست بمونی تا همه ی تاریخ رو از توی تو ببینم. (همینطور که حرف می زنه دوربین رو هم حرکت می ده، روی سرش، توی گوشش، برعکس از طرف لنزش توی چشماش) مجری می گه ای وای چرا همه چی تیره و تار شد؟ من کجام؟ و بعد دوربین رو میاره کنار. ای بابا تو بودی؟ بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه و به هر بخشی که می رسه کارهایی که توی شعر گفته می شه رو انجام می ده.(دست گذاشتن روی گوشش،دست گذاشتن روی قلبش) شعر بخش چهارم دویدم و دویدم قشنگترین کلام زندگی رو، من ...
15 مرداد 1398

غدیرانه11 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 3 : عید غدیر)

  بخش سوم مجری در کنار برکه نشسته و دست و صورت خودش رو خنک می کنه که یکهو دوربین از دستش می افته توی برکه . ای وای دوربینم. حالا چطوری راهم رو پیدا کنم؟ با چی اون دور دورها رو ببینم؟دوربینش رو از آب در میاره، آخ آخ حسابی خیس شده اون رو خشک می کنه و به دور گردنش می ندازه و می گه برم که دیر می رسم. بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه.   شعر بخش سوم دویدم و دویدم به اون قصه رسیدم بالای یک بلندی دو تا آقا رو دیدم دو آقای مهربون که خیلی آشنا بودن برای من خداجون یکیش مثل خورشید انگا...
14 مرداد 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد