سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

قاصدک خوش خبر، اومد ربیع الأول 32(گزارش جشن تولد نوربخش دوم)

  بخش دوم زنبور عسلی: در حال راه رفتن و سر راهش به هرچیزی که می رسه سلام می کنه و هی به بالا و اطراف خودش نگاه می کنه. مورچه جون سلام. گل ها سلام. آسمون سلام. به مجری می رسه. اِ شما اینجایین؟ سلام. مجری: با تعجب سلام. داری چیکار می کنی؟ زنبور عسلی: سلام. دارم به همه سلام می کنم، اما چیزی اطرافم نمی بینم. شما چیزی اطراف من می بینی؟ مجری: نه!! چی باید ببینم مثلاً؟ زنبور عسلی: نور دیگه، نور. دارم سلام می کنم که نور جمع کنم دیگه. مجری می خنده و می گه : آهان، حالا متوجه شدم قضیه چیه.ای بابا ، اشتباه متوجه شدی زنبور عسلی ولی اشکال نداره، بیا...
14 آذر 1396

قاصدک خوش خبر، اومد ربیع الأول 31 (گزارش جشن تولد نوربخش اول)

  ورود ویژه هنگام ورود بچه ها، دو نفر دم در ایستادند و دو چراغ قوه در دست دارند که آن ها را خاموش و روشن می کنند و به حالت ریتمیک عبارت «بچه شیعه همیشه نور امید یارشه       راهنمای راهشه، همیشه همراهشه» را می خوانند بچه ها از بین دستانشان رد شوند. مجری با بچه ها سلام و احوال پرسی می کنه: «بسم الله الرحمن الرحیم»         کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه           به ما می ده  هرچی بخو...
14 آذر 1396

قاصدک خوش خبر، اومد ربیع الأول 30(توضیح اجمالی جشن تولد نور)

  «بسمه تعالی» جشن تولد نور، حاصل ساعت ها، فکر، مشورت و تأمل «بنیاد سفینه» است که تقدیم حضورتان می گردد: این طرح بر اساس حدیث مستند از پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» که فرمودند:(«اول ما خلق الله نوری»: اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من (پیامبر)بود. (بحارالأنوار، ج1،ص97، باب 2)) به رشته ی تحریر در آمده، که ائمه ی معصومین«علیهم السلام» نیز در احادیث خود با این موضوع، مواردی را عنوان نمودند که این مهم، نور اهل بیت«علیهم السلام» را هم در برمی گیرد. در این طرح تلاش شده که این حقیقت بی بدیل و بسیار ارزشمند،که درک...
13 آذر 1396

قاصدک خوش خبر،اومد ربیع الاول13(معرفی کتاب)

  توی این روزهای قشنگ،خیلی از بزرگترها،دوست دارند به بچه ها هدیه بدهند،ما پیشنهاد می کنیم محصولات نشر «بهار دل ها» رو از دست ندهید، حتما،هدیه ی مناسبتون رو پیدا می کنید.   ...
8 آذر 1396

گزارش از کلاس شیرین تر از عسل(حدیث پیامبر(ص))

    ​​​​​     با شروع ماه ربیع،دوره ی جدید کلاس هامون شروع می شد؛(14 حدیث از هر یک از معصومین)،حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و السلم) در مورد مسواک زدن رو با بازی تمرین کردیم: این جلسه،یه جعبه ی جادویی داشتیم؛ جعبه ای که هر طرف آن،یک شخصیت کشیده شده بود،روی دندان های آن ها را چسب نواری زده بودم تا حالت وایت بردی پیدا کند. با ماژیک دندان های شخصیت ها رو رنگی می کردم و بچه ها حین خواندن حدیث و شعر مرتبط، با مسواک دندان ها رو تمیز می کردند. بچه ها فیلم نحوه صحیح مسواک زدن رو هم دیدند. بعد،از جعبه ی جادویی که پر از اسباب بازی بود با چشم بسته...
30 آبان 1396

سردار کوچک سپاهم یا حسین (علیه السلام)45(مصباح کوچولو)

  مجری ها در حالی که صحنه تاریک است و نوری در صحنه نمی باشد وارد صحنه می شوند. مجری اول: چقدر همه جا تاریکه. ای وای یه چیزی رفت زیر پام الان می خورم زمین. مجری دوم : مراقب باش.  الان یه چیزی روشن می کنم تا اطرافمون رو بهتر ببینیم. هر دو مجری فانوس های تزیینی در دست دارند که یکی کوچکتر و دیگری بزرگ تر است. وقتی فانوس روشن می شود لامپ های داخل سالن هم روشن می شوند. بعد مجری ها با روشن شدن سالن متوجه حضور بچه ها می شوند مجری اول: سلام بچه ها،شما ها کی اومدید اینجا،و حال و احوال پرسی می کنه" و در ادامه می گوید:"عزاداری هاتون قبول باشه". مجری دوم: دستش رو به نشونه ی هیس روی بینیش می ذاره و می گه یه...
16 مهر 1396

غدیرانه20(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 4): عید غدیر)

بخش چهارم لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟ مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان. بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا: علی ولی الله علی ولی الله. مجری : ما هم بگیم حاجی ...
13 شهريور 1396

غدیرانه 19(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 3): عید غدیر)

بخش سوم مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو لاک پشت: به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها. همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا. گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما. مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟  لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها. بازی و مسابقه (بخش سوم) ...
13 شهريور 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد