سفینه

برگزار کننده ی تخصصی مراسمات مذهبی ویژه کودکان

روز مادر مباااارک(11)( اجرای پانتومیم)

  ما روز مادر، دور هم جمع شدیم. به جوان های فامیل ۴ تا کاغذ دادم که تو هر کاغذی یک حدیث از حضرت زهرا(س) نوشته شده بود و هر کدوم باید جوری پانتومیم رو  اجرا می کردند تا بقیه متوجه حدیث انتخاب شده،می شدند: بعد هم با جوایز فانتزی مثل پودر ماشین لباس شویی به خاطر اجرای پانتومیمشون  از اون ها تشکر کردم،فضای شاد و آموزنده ای رقم خورد،شما هم آزمایش کنید! ایده از: مرثا نورانی     ...
24 بهمن 1398

روز مادر مباااارک(10)(اجرای مجری کوچولو)

  برای شخصیت دادن به بچه ها و افزایش اعتماد به نفسشون و  ارضاء حس جلب توجه ی مثبتشون ،توی دورهمی هاتون میشه نقش مجری کوچولو رو بهشون بدهید.خوبه که مجری کوچولو این جوری برنامه رو شروع کنه: (از جمع بخواد بعد از هر وقفه ی او، بسم الله ها رو تکرارکنند)  یا این جوری:شروع کند:خانم ها، آقایان سلام: لطفا بعد از هر چیزی که من گفتم سلام بگویید. 1،2،3 سلام، صدا ضعفیه؛سلام،کمی بلندتر:سلام،بازهم یواشه:سلام،یا نون لواشه،سلام، پیتزا باهاشه:سلام،جیگر باباشه:سلام،دمپایی پاشه(یعنی پایش است.):سلام چون اولین مناسبتی که گذشت روز مادر بود مجری کوچولو می توانست ادامه بدهد که: پدر،پسر،دختر هر کدو...
24 بهمن 1398

کلاس شیرین تر از عسل(حدیث امام حسن(ع))

"به نام خدا" 🤗 یه بازی جالب! 🤩 روی یک تلق سفید کارهای خوب و بد رو با خودکار کشیده و با ماژیک رنگ کرده بودیم و پشت این تلق،یک تلق تیره قرار داده بودیم و این دو تلق رو از کناره ها به هم چسبونده بودیم و روی یک مقوای زرد،تصویر یک چراغ قوه و تشعشع نورش رو کشیده بودیم؛حالا با حرکت دادن چراغ قوه در بین دو تلق،کارهای خوب رو روشن می کردیم:   🤩 بعد هم انواع بازی ها در حین خواندن حدیث: مربی:مرثا نورانی محل اجرا:مهد تسنیم واقع در شهرک نفت دی ۹۸ ...
29 دی 1398

بانوی بی نشونه 16 (تسبیح بارونی داستان صوتی)

    صوت این داستان رو می توانید از اینجا دانلود کنید http://uplod.ir/0ladgvv1tksk/tasbih_baruni.mp3.htm     ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی عکس : مرثا نورانی ...
27 دی 1398

بانوی بی نشونه 13 (تسبیح بارونی «قسمت سوم»)

   پشمولک که حالا راز دونه های نورانی رو فهمیده بود، دلش پر از شادی شده بود و کلی ذوق و شوق داشت. به ستاره کوچولو گفت منم، دلم یه تسبیح می خواد. ستاره کوچولو گفت :آخه چه طوری؟ پشمولک گفت: دنبالم بیا تا بهت بگم. پشمولک و ستاره کوچولو، هر دو با هم رفتن پیش یخمولک. پشمولک به یخمولک گفت: سلام دوست خوبم، می شه از توی کوله پشتی ات 100 تا از اون دونه های بارونت به من بدی؟ آخه می خوام با اون ها واسه خودم یه تسبیح بسازم. یخمولک هم که دید اینطوری می تونه دوستش رو خوشحال کنه قبول کرد، در کوله پشتی اش روباز کرد و به پشمولک گفت: هر چندتا دونه ی بارون می خواهی از...
25 دی 1398

بانوی بی نشونه 12 (تسبیح بارونی «قسمت دوم»)

  پشمولک اونقدر هیجان زده بود که تا صبح خوابش نبرد. اون تا صبح فکر کردکه باید سؤالش رو از کی بپرسه که زود به جواب برسه. پشمولک صبح خیلی زود، وقتی که حتی ستاره ها هنوز توی آسمون بودند، با ذوق و شوق رفت پیش ستاره کوچولو وگفت من فهمیدم باید سؤالمون رو از کی بپرسیم. ستاره کوچولو گفت: سلام پشمولک، واقعاً!!! از کی باید بپرسیم؟ پشمولک گفت: از فرشته ی مهربون. پشمولک و ستاره کوچولو با هم رفتن پیش فرشته ی مهربون. پشمولک گفت: سلام فرشته ی مهربون. خوبین؟ ما دیشب روی زمین یه چیز خیلی عجیب دیدیم. فرشته ی مهربون گفت : چی دیدین؟ ستاره کوچولو گفت: یه عا...
24 دی 1398

بانوی بی نشونه 11 (تسبیح بارونی «قسمت اول»)

  داستان تسبیح بارونی با فلسفه ی روایتی از امام صادق«علیه السلام» که از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه«سلام الله علیها» به کودکان سخن فرموده اند نوشته شده است. در این داستان از منابع روایی دیگری نیز استفاده شده است که در پایان از منابع یاد شده است.  روزى امام صادق(علیه السلام) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه به کودکان سخن فرمود :  «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمة(سلام الله علیها) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى. اى ابوهارون، ما تسبیح فاطمه(سلام الله علیها) را به فرزندان خود سفارش می‏کنیم همچنانکه آنها را به نماز توصیه م...
23 دی 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد