سفینه

برگزار کننده ی تخصصی مراسمات مذهبی ویژه کودکان

سردار کوچک سپاهم یا حسین (علیه السلام) 46 (مصباح کوچولو)

  مجری ها در حالی که صحنه تاریک است و نوری در صحنه نمی باشد وارد صحنه می شوند. مجری اول: چقدر همه جا تاریکه. ای وای یه چیزی رفت زیر پام الان می خورم زمین. مجری دوم : مراقب باش.  الان یه چیزی روشن می کنم تا اطرافمون رو بهتر ببینیم. هر دو مجری فانوس های تزیینی در دست دارند که یکی کوچکتر و دیگری بزرگ تر است. وقتی فانوس روشن می شود لامپ های داخل سالن هم روشن می شوند. بعد مجری ها با روشن شدن سالن متوجه حضور بچه ها می شوند مجری اول: سلام بچه ها،شما ها کی اومدید اینجا،و حال و احوال پرسی می کنه" و در ادامه می گوید:"عزاداری هاتون قبول باشه". مجری دوم: دستش رو به نشونه ی هیس روی بینیش می ذاره و می گه یه...
23 شهريور 1398

غدیرانه20(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 4): عید غدیر)

بخش چهارم لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟ مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان. بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا: علی ولی الله علی ولی الله. مجری : ما هم بگیم حاجی ...
25 مرداد 1398

غدیرانه 19(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 3): عید غدیر)

بخش سوم مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو لاک پشت: به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها. همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا. گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما. مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟  لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها. بازی و مسابقه (بخش سوم) ...
24 مرداد 1398

غدیرانه18(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 2): عید غدیر)

  بخش دوم لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند. مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه. مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.  لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم. مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟ اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا...
24 مرداد 1398

غدیرانه 17(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 1): عید غدیر)

سلام عیدتون مبارک این بار هم به لطف و یاریه خدا و با مدد از خود حضرت علی (علیه السلام) «بنیاد سفینه » در ایام پر برکت عید سعید غدیر خم، موفق شد برنامه ی خلاقانه ی خود را که با عنوان «جشن مهمانی برکه کوچولو» به مناسبت عید غدیر طراحی شده بود رو در چهار نقطه از تهران بزرگ به اجرا در بیاره.و البته 4 مهر ماه هم منتظر دوستانمون هستیم. این طرح خلاقانه شامل چهار بخش مختلف بود که در هربخش، روایت کودکانه به زبان شعر و بازی از عید غدیر رو برای کودکان عنوان می کرد. هر چهار بخش به هم متصل بودند و هر بخشی ادامه ی بخش قبلی خودش بود که هر بخش خود،شامل سه قسمت 1-روایت غدیر، 2-بازی و مسابقه مر...
23 مرداد 1398

کلاس شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد(ع))

    این جلسه،اول بچه ها روی لوله های دستمال کاغذی،یه آدمک نقاشی کشیدند!   بعد با آدمک های ساخته ی دست خود بچه ها،نمایش کوتاهی در مورد حدیث امام جواد(ع)، اجرا کردیم.   برای بچه ها،حدیث خوانده می شد،در حالی که بچه ها آدمک های خودشون رو ،روی طناب جلو و عقب می بردند و می خندیدند.   از این خانوم کوچولو وقتی می پرسی،می روی مسجد چی کار می کنی؟ جواب می ده:«بدو بدو،ادیث»   یعنی بدو بدو و بازی می کنیم و حدیث یاد می گیریم! گاهی با سرعت حرکت می کردند و گاهی به آرامی، مثل واگن های یک قطار!       ...
11 مرداد 1398

غدیرانه 7 (جشن کودکانه (سفر با هدهد دانا): عید غدیر)

بازهم خدای مهربان توفیق داد تا یک بار دیگر برو بچه ها ی سفینه ای یک جشن با شکوه و عالی برای میهمانان کوچولوی خود در پیش دبستانی تزکیه و برای کودکان بی سرپرست به مناسبت عید بزرگ غدیر بر گزار کنند؛ توی این جشن زیبا:   مثل کارهای گذشته ،بنیاد سفینه، کودکان را  با ورود ویژه خود، غافل گیر کرد تا از همان ابتدا مخاطبین با علامت سئوال(Question mark) وارد جشن شوند. این بار، مسیری طراحی شده بود که کودکان پس از عبور از آن  به جایگاهی می رسیدند که با بادکنک های رنگی و کاغذ کشی های زیبا تزیین شده بود و دو مجری در حالی که دستان خود را بالا برده بودند و «من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه» را به صورت آه...
10 مرداد 1398

مسافر قطار کوچولو(27)(کلاس شیرین تر از عسل؛حدیث امام رضا(ع))

(به نام خدا) 😇حدیث روز:( من اخلاق الانبیاء التنظف . اگر می خوای خوب باشی تو مثل پیامبران باید پاکیزه باشی همیشه وهرکجا.) 😇به دلیل اینکه این جلسه در دهه ی کرامت برگزار شده بود و رعایت بهداشت و نظافت در شیوه ی زندگی بچه ها تاثیر زیادی دارد ، این جلسه را به امام رضا (علیه السلام ) و حدیث ایشان درباره ی بهداشت و نظافت اختصاص دادیم. 😇در اولین مرحله، بازی ای با بچه ها کردیم که هم باعث تقویت هماهنگی بینایی و دهان می شود و هم بازی مربوط به امام رضا (علیه السلام) است و باید بچه ها کبوتران را به گنبد طلایی آقا (که از قبل ساخته شده بود ) برسانند. 😇بازی اول به طوری بود که باید نی را روی سطح کبوترانی کاغذی که د...
22 تير 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد