سفینه

سه کتاب دیدنی!

انتشارات تولد همیشه کتاب های جذابی در حوزه کودک دارد؛ این بار هم سه کتاب عالی با تصاویر متحرک و برجسته در زمینه پیامبران دارد که در زیر عکس جلد آن ها را می بینید: ویراستاراین سه کتاب خانم ترانه امیر ابراهیمی است ونقاشی های دل نشین آن اثر آقای سیاوش ذوالفقاریان است. این هم آدرس سایت این انتشارات،از آن دیدن کنید: www.tavallod.ws تهیه و تنظیم: مرثا نورانی ...
27 فروردين 1392

مفهوم «انتظار»

برای تفهیم انتظار برای کودکان میشود از تمثیل زیر استفاده کرد: مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است. آن مرحوم می فرمایند:«پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.» خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند … یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد ...
19 فروردين 1392

درد دل با امام زمان (عج)

این نوشته را تقدیم می کنم به هزاران بچه ای که هزاران درد دل دارند و نمی دانند که مهدی(عج) حضور دارد. خواهد آمد و روزی با دستانش اشک را از گوشه ی چشم بچه ها پاک می کند. مهدی جان، دلم گرفته نه از این که پدر ندارم از این که با تو حرف می زنم و جواب نمی گیرم. هرچه فکر می کنم، من برای خود هیچ نمی خواهم. از تو می خواهم آن ها را که دردمند اند، مریض اند، حاجت های فراوان دارند، دریابی. من کوچکتر از آنم که از تو چیزی بخواهم و تو آن قدر بزرگی گه کوچکی مرا نادیده می گیری. دوست دارم قلبی بزرگ و دلی مهربان داشته باشم. در باران و برف از خود می پرسم که تو کجایی. آیا تو حالت خوب است؟ و بعد خود جواب می دهم که خدا تورا غایب کرده است...
19 فروردين 1392

عیدنوروز

فرمود صادق آل طه علیه السلام:"هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن منتظر فرج (وظهور مهدی موعود) هستیم چرا که نوروز از روز های ما وشیعیان ماست ." سال نو مبارک!   ...
15 فروردين 1392

آیا عذرخواهی کردن از دیگران، مهارتی یاددادنی است؟

  هنوز نیم‌ساعت هم از شروع میهمانی نگذشته بود که سروصدای بچه‌ها بلند شد. طبق معمول، دعوا، سر یک تکه کوچک اسباب‌بازی بود که اگر تنها بودند، شاید حتی نگاهی هم به آن نمی‌اندختند؛ ولی حالا، هر کدام‌شان، یک ساز می‌زد و هیچ‌کدام حاضر نبودند کوتاه بیایند. قبل از این‌که کار به جاهای باریک کشیده شود، مامان‌ها وارد عمل شدند. برایم عجیب بود؛ یکی از مادرها، با عصبانیت، از پسرش می‌خواست از همه عذرخواهی کند و مادر دیگر، دخترش را که در ظاهر، تقصیرکار اصلی بود، بغل کرده و هیچ واکنش خاصی نشان نمی‌داد و من که آن زمان، هنوز مجرد بودم و فقط برای کنجکاوی، به دعوای بچه‌ها سرک کشیده بودم، با خو...
4 فروردين 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد